پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش بیست و هفتم

بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیل

بود ازان اعرابی شوریده رنگ

کرد روزی حلقهٔ کعبه بچنگ

گفت یارب بندهٔ تو برهنه ست

وی عجب برهنگیم نه یک تنه ست

کودکانم نیز عریان آمدند

لاجرم پیوسته گریان آمدند

من ز مردم شرم میدارم بسی

تو نمیداری چه گویم با کسی

چند داری برهنه آخر مرا

جامهٔ ده این زمان فاخر مرا

مردمان چون آن سخن کردند گوش

برزدندش بانگ کای جاهل خموش

از طواف آن قوم چون گشتند باز

مرد اعرابی همی آمد به ناز

از قصب دستار وز خز جامه داشت

گوئیا ملک جهان را نامه داشت

باز پرسیدند ازو کای بی نوا

این که دادت گفت این که دهد خدا

چون من آن گفتم مرا این داد او

وین فرو بسته درم بگشاد او

آنچه گفتم بود آن ساعت روا

زآنکه به دانم من او را از شما

ادامه‌ی بخش بیست و هفتم

  1. بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیلچون تجلی بر رخ موسی فتاد
  2. بخش ۱۴ - الحكایة و التمثیلگفت آن دیوانه بس بی برگ بود
  3. بخش ۱۵ - الحكایة و التمثیلبیدلی از خویش دست افشانده بود
  4. بخش ۱۶ - الحكایة و التمثیلگاو ریشی بود در برزیگری
همه‌ی بخش بیست و هفتم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.