پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش نهم

جواب پدر

پدر گفتا که جهلت غالب آمد

دلت این جام را زان طالب آمد

که تا چون واقف آئی از همه راز

شوی برجملهٔ عالم سرافراز

چو خود را بر فلک این جاه بینی

همه خلق زمین در چاه بینی

ز عُجب جاهِ خود از خود شوی پُر

بمانی جاودانی در تکبر

اگر در پیش داری جامِ جمشید

که یک یک ذره می‌بینی چو خورشید

چه گر زان جام بینی ذرّه ذرّه

که چون مرگت نهد بر فرق ارّه

نداری هیچ حاصل چون جم از جام

که چون جم زار میری هم سرانجام

چو هست این جام در چاه اوفتادن

حرامت باد از راه اوفتادن

ادامه‌ی بخش نهم

  1. (۲) حکایت بهلول و گورستانمگر بهلول چوبی داشت در دست
  2. (۳) حکایت پادشاه که علم نجوم دانستنجومی نیک می‌دانست آن شاه
  3. (۴) حکایتچنین گفته‌ست آن پاکیزه ذاتی
  4. (۵) حکایت شقیق بلخی و سخن گفتن او در توکلشقیق بلخی آن شیخ مدرّس
  5. (۶) حکایت دیوانۀ که از حق کرباس می‬خواستمگردیوانهٔ شوریده برخاست
  6. (۷) حکایت دیوانه که اشک می‬ریختیکی دیوانه می‌ریخت اشکِ بسیار
  7. (۸) حکایت شیخ ابوبکر واسطی با دیوانهدرآمد واسطی را انتباهی
  8. (۹) حکایت پیر زال سوخته دلمگر یک روز در بازارِ بغداد
همه‌ی بخش نهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.