پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش نهم

(۵) حکایت شقیق بلخی و سخن گفتن او در توکل

شقیق بلخی آن شیخ مدرّس

مگر می‌گفت در بغداد مجلس

سخنها در توکل پاک می‌گفت

برفعت برتر از افلاک می‌گفت

بمردم گفت در باب توکل

قوی باشید و مندیشید از ذُل

که من در بادیه دلشاد رفتم

توکل کردم و آزاد رفتم

زمال و ملک با من یک درم بود

که آن در جیب من با من بهم بود

درآمد شد چو دل بر غَیب دارم

هنوز آن یک درم در جَیب دارم

به کعبه رفتم و باز آمدم شاد

که بهر آن درم حاجت نیفتاد

جوانی گرم رو از جای برخاست

بدو گفتا که بشنو یک سخن راست

در آن دم کان درم بستی تو در جیب

کجا بود اعتماد جانت بر غیب

کجا بود این توکل آن زمانت

که افکند این درم در صد گمانت

تو آن ساعت مگر مؤمن نبودی

وگر بودی بدان ایمن نبودی

شقیق این حرف چون بشنید از وی

بمنبر بر فرو لرزید از وی

بداد انصاف کین حجّت عیانست

چه گویم حق بدست این جوانست

درین دیوان درم درمی‌نگُنجد

که موئی نیز هم در می‌نگُنجد

بسی خون خورد آن سرگشتهٔ او

کنون چون شد بزاری کشتهٔ او

رها کن در میان خاک و خونش

که گلگونه چنین باید کنونش

عجب کارا که این درویش سازد

که گلگونه ز خون خویش سازد

عجب کارا که تا مرده نگردد

برو یک پیرهن پرده نگردد

ادامه‌ی بخش نهم

  1. (۷) حکایت دیوانه که اشک می‬ریختیکی دیوانه می‌ریخت اشکِ بسیار
  2. (۸) حکایت شیخ ابوبکر واسطی با دیوانهدرآمد واسطی را انتباهی
  3. (۹) حکایت پیر زال سوخته دلمگر یک روز در بازارِ بغداد
  4. (۱۰) حکایت آتش و سوختهچو سنگ و آهن افتادند درکار
  5. (۱۱) حکایت ابوعلی فارمدیچنین کرد آن قوی جان نکو عقل
  6. (۱۲) حکایت گناه کار روز محشرچنین نقلی درستست از پیمبر
  7. (۱۳) حکایت سلطان محمود و عرض سپاهمگر سلطان دین محمود پیروز
همه‌ی بخش نهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.