پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش هشتم

المقالة الثامنة

پسر گفتش بگو تا جادوئی چیست

که نتوانم دمی بی شوقِ آن زیست

چو سحرم این چنین محبوب آمد

چرا نزدیک تو معیوب آمد

مرا از سرِّ سحرآگاه گردان

پس آنگه با خودم همراه گردان

ادامه‌ی بخش هشتم

  1. (۱) حکایت بچّۀ ابلیس با آدم و حوّا علیه السلامحکیم ترمذی کرد این حکایت
  2. (۲) حکایت ابلیس و زاری کردن اوبراه بادیه گفت آن یگانه
  3. (۳) حکایت یوسف علیه السلام با ابن یامینبزرگی گفت چون یوسف چنان خواست
  4. (۴) حکایت سلطان محمود با ایازنشسته بود ایاز و شاه پیروز
  5. (۵) حکایت پسر صاحب جمال و عاشق شوریده حالیکی صاحب جمال دلستان بود
  6. (۶) حکایت سلطان محمود و ایاز در حالت وفاتدر آن ساعت که محمودِ جهاندار
  7. (۷) حکایت آن دزد که دستش بریدندببریدند دزدی را مگر دست
  8. (۸) حکایت ماه و رشک او برخورشیدتو نشنیدی که پرسیدند از ماه
همه‌ی بخش هشتم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.