پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش هشتم

(۷) حکایت آن دزد که دستش بریدند

ببریدند دزدی را مگر دست

نزد دَم دستِ خود بگرفت و برجست

بدو گفتند ای محنت رسیده

چه خواهی کرد این دست بریده

چنین گفت او که نام دوستی خاص

بر آنجا کرده بودم نقش ز اخلاص

کنون تا زنده‌ام اینم تمامست

که بی این زندگی بر من حرامست

ز دستم گرچه قسمی جز الم نیست

چو بر دستست نام دوست غم نیست

چو ابلیس لعین اسرار دان بود

اگر سجده نمی‌کرد او ازان بود

ز خلق خود دریغش آمد آن راز

نکرد آن سجده، دعوی کرد آغاز

که تا هم او وهم خلق جهان هم

نه بینند آن دَر و آن آستان هم

که تا نوری ازان در پردهٔ عز

نگردد در نظر آلوده هرگز

ادامه‌ی بخش هشتم

  1. (۹) سؤال کردن مردی از مجنونرفیقی گفت با مجنون گمراه
  2. (۱۰) حکایت ابلیسکسی پرسید از ابلیس کای شوم
  3. (۱۱) حکایت سلطان محمود و آرزو خواستن بزرگانبزرگانی که سر در چرخ سودند
  4. (۱۲) حکایت شبلی رحمة الله علیهچو شبلی را زیادت گشت شورش
  5. (۱۳) حکایت موسی علیه السلام در کوه طور با ابلیسشبی موسی مگر می‌رفت بر طور
همه‌ی بخش هشتم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.