پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش هشتم

(۶) حکایت سلطان محمود و ایاز در حالت وفات

در آن ساعت که محمودِ جهاندار

برون می‌رفت از دنیای غدّار

ایازِ سیم‌بر را کرد درخواست

که تا با او بگویم یک سخن راست

بِدو گفتند یک دَم عمر بازست

سخن گفتن هنوزت با ایازست

چنین گفت او که گر نَبوَد کنارش

مرا دایم، به خود با من چه کارش

اگر از وی دل‌افروزیم باید

برای این چنین روزیم باید

هر آن عشقی که نه جاوید باشد

بُوَد یک ذرّه گر خورشید باشد

چو عشقِ اوست عشقِ بی‌قیاسم

برای آن جهان باید ایاسم

بخواند آخر ایازِ سیم‌بَر را

نهان در گوشِ او گفت این خبر را

که ای همدم به حقِ عهدِ معبود

که چون تابوت گردد مهدِ محمود

که پیشِ کس کمر هرگز نه بندی

که نَپسَندم من این گر تو پسندی

زبان بُگشاد ایاز و گفت آری

اگر من بودمی مُردارخواری

نبودی همچو محمودی شکارم

مگر پنداشتی مردارِ خوارم

چو محمودی به مویی می‌توان بَست

نیارم پیشِ غیرِ او میان بَست

ایازِ خاص تا موجود باشد

مدامش عاقبت محمود باشد

در آن ساعت که ملعون گشت ابلیس

زبان بُگشاد در تسبیح و تقدیس

که لعنت خوش‌تر آید از تو صد بار

که سَر پیچیدن از تو سوی اغیار

به زخمی گر سگی از دَر شود دور

بُوَد از استخوان پیوسته مهجور

چه می‌گویم که چون لعنت شنید او

از آن لعنت همه گرینده دید او

کسی صافی هزاران سال خورده

نه اندک، جام مالامال خورده

به یک دُردی که در آخر کُنَد نوش

کجا آن صاف‌ها گردد فراموش

اگرچه دُردیِ لعنت چشید او

در آن لعنت به جز ساقی ندید او

چو در صافی هزاران سال آن دید

کجا دُردی ز غیر او توان دید

از آن درگَه چو لعنت قسمِ او بود

وز آن حضرت چو ملعون اسمِ او بود

ندید او آن که زشتست این و نیکوست

ولی این دید کان از درگَهِ اوست

چو لعنت بود تشریفش ز درگاه

به جان پَذرُفت و شد افسانه کوتاه

ادامه‌ی بخش هشتم

  1. (۸) حکایت ماه و رشک او برخورشیدتو نشنیدی که پرسیدند از ماه
  2. (۹) سؤال کردن مردی از مجنونرفیقی گفت با مجنون گمراه
  3. (۱۰) حکایت ابلیسکسی پرسید از ابلیس کای شوم
  4. (۱۱) حکایت سلطان محمود و آرزو خواستن بزرگانبزرگانی که سر در چرخ سودند
  5. (۱۲) حکایت شبلی رحمة الله علیهچو شبلی را زیادت گشت شورش
  6. (۱۳) حکایت موسی علیه السلام در کوه طور با ابلیسشبی موسی مگر می‌رفت بر طور
همه‌ی بخش هشتم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.