پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳۷

جان به لب آورده‌ام تا از لبم جانی دهی

دل ز من بربوده‌ای باشد که تاوانی دهی

از لبت جانی همی خواهم برای خویش نه

زانکه هم بر تو فشانم گر مرا جانی دهی

تو همی خواهی که هر تابی اندر زلف توست

همچو زلف خویش در کار پریشانی دهی

من چو گویی پا و سر گم کرده‌ام تا تو مرا

زلف بفشانی و از هر حلقه چوگانی دهی

من کیم مهمان تو، تو تنگ‌ها داری شکر

می‌سزد گر یک شکر آخر به مهمانی دهی

من سگ کوی توام شیری شوم گر گاه گاه

چون سگان کوی خویشم ریزهٔ خوانی دهی

چون نمی‌یابند از وصل تو شاهان ذره‌ای

نیست ممکن گر چنان ملکی به دربانی دهی

من که باشم تا به خون من بیالایی تو دست

این به دست من برآید گر تو فرمانی دهی

کی رسم در گرد وصل تو که تا می‌بنگرم

هر دمم تشنه جگر سر در بیابانی دهی

داد از بیداد تو عطار مسکین دل ز دست

دست آن داری که تو داد سخن دانی دهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳۹زلف تیره بر رخ روشن نهی
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۰گه به کرشمه دلم ز بر بربایی
  3. غزل شمارهٔ ۸۴۱ای راه تو را دراز نایی
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۲منم و گوشه‌ای و سودایی
  5. غزل شمارهٔ ۸۴۳ز عشقت سوختم ای جان کجایی
  6. غزل شمارهٔ ۸۴۴از غمت روز و شب به تنهایی
  7. غزل شمارهٔ ۸۴۵دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی
  8. غزل شمارهٔ ۸۴۶سر برهنه کرده‌ام به سودایی
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.