پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱

هر شور و شری که در جهان است

زان غمزهٔ مست دلستان است

گفتم لب اوست جان، خرد گفت

جان چیست مگو چه جای جان است

وصفش چه کنی که هرچه گویی

گویند مگو که بیش از آن است

غمهاش به جان اگر فروشند

می‌خر که هنوز رایگان است

در عشق فنا و محو و مستی

سرمایهٔ عمر جاودان است

در عشق چو یار بی نشان شو

کان یار لطیف بی‌نشان است

تو آینهٔ جمال اویی

و آیینهٔ تو همه جهان است

ای ساقی بزم ما سبک خیز

می‌ ده که سرم ز می گران است

در جام جهان‌نمای ما ریز

آن باده که کیمیای جان است

ای مطرب ساده ساز بنواز

کامشب شب بزم عاشقان است

از رفته و نامده چه گویم؟

چون حاصل عمرم این زمان است

ما را سر بودن جهان نیست

ما را سر یار مهربان است

این کار نه کار توست خاموش

کاین راه به پای رهروان است

کاری است بزرگ راه عطار

وین کار نه بر سر زبان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳عشق تو قلاوز جهان است
  2. غزل شمارهٔ ۸۴تا عشق تودر میان جان است
  3. غزل شمارهٔ ۸۵جهانی جان چو پروانه از آن است
  4. غزل شمارهٔ ۸۶همه عالم خروش و جوش از آن است
  5. غزل شمارهٔ ۸۷رهی کان ره نهان اندر نهان است
  6. غزل شمارهٔ ۸۸چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است
  7. غزل شمارهٔ ۸۹کم شدن در کم شدن دین من است
  8. غزل شمارهٔ ۹۰عشق تو ز اختیار بیرونست
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.