پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴۲

ای که ز سودای عشق بی سر و پا مانده‌ای

بر سر این راه دور خفته چرا مانده‌ای

ای دل غافل بدانک منتظر توست دوست

آه که آگه نه‌ای کز که جدا مانده‌ای

جملهٔ مردان راه، راه گرفتند پیش

زان همه چون کس نماند پس تو که را مانده‌ای

هیچ وفا نبودت گر بودت صبر ازو

جان و دل ایثار کن گر به وفا مانده‌ای

خفتهٔ غفلت شدی می‌نشناسی که تو

از پی هستی خویش در چه بلا مانده‌ای

هستی تو بند توس نیستیی برگزین

زانکه لقا رو نبست تا به بقا مانده‌ای

دوش درآمد به جان سلطنت عشق و گفت

درد تو خواهیم ما تا تو گدا مانده‌ای

عافیت و عشق ما نیست بهم سازگار

هیچ ممان آن خویش گر تو به ما مانده‌ای

ای دل عطار خیز نیستیی برگزین

زانکه ز هستی خویش بی سر و پا مانده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۴۴بحری است عشق و عقل ازو برکناره‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۷۴۵گر کسی یابد درین کو خانه‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۷۴۶شعله زد شمع جمال او ز دولتخانه‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۷۴۷آن را که نیست در دل ازین سر سکینه‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۷۴۸ای صد هزار عاشقت از فرق تا به پای
  6. غزل شمارهٔ ۷۴۹ای از شکنج زلفت هرجا که انقلابی
  7. غزل شمارهٔ ۷۵۰درآمد از در دل چون خرابی
  8. غزل شمارهٔ ۷۵۱گر تو نسیمی ز زلف یار نیابی
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.