پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۱

گاه لاف از آشنایی می‌زنیم

گه غمش را مرحبایی می‌زنیم

همچو چنگ از پردهٔ دل زار زار

در ره عشقش نوایی می‌زنیم

از دم ما می بسوزد عالمی

آخر این دم ما ز جایی می‌زنیم

ما مسیم و این نفس‌های به درد

بر امید کیمیایی می‌زنیم

روز و شب بر درگه سلطان جان

تا ابد کوس وفایی می‌زنیم

پادشاهانیم و ما را ملک نیست

لاجرم دم با گدایی می‌زنیم

ما چو بیکاریم کار افتاده را

بر طریق عشق رایی می‌زنیم

خوان کشیدیم و دری کردیم باز

سالکان را الصلایی می‌زنیم

نیستان را قوت هستی می‌دهیم

خویش‌بینان را قفایی می‌زنیم

اندرین دریا که عالم غرق اوست

بی دل و جان دست و پایی می‌زنیم

ماجرای عشق از عطار جو

تا نفس از ماجرایی می‌زنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۳ما ره ز قبله سوی خرابات می‌کنیم
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۴ما چو بی‌ماییم از ما ایمنیم
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۵گر مردی خویشتن ببینیم
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۶ای جان ز جهان کجات جویم
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۷نشستی در دل من چونت جویم
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۸در عشق همی بلا همی جویم
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۹چون قصهٔ زلف تو دراز است چگویم
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۰چون نیاید سر عشقت در بیان
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.