پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۱

دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشید

مویم گرفت و در صف دردی کشان کشید

مستم بکرد و گرد جهانم به تک بتاخت

تا نفس خوار خواری هر خاکدان کشید

هر جزو من مشاهده تیغی دگر بخورد

هر عضو من معاینه کوهی گران کشید

گفتا ز خویش بگذر ، اگر می‌توان گذشت

یعنی بلای من کش اگر می‌توان کشید

گفتم هزار جان گرامی فدای تو

از حکم تو چگونه توانم عنان کشید

چون جان من به قوت او مرد کار شد

از هرچه کرد عاقبتش بر کران کشید

در بی نشانیم بنشاند و مرا بسوخت

وانگه به گرد من رقمی بی نشان کشید

عمری در آن میانه چو بودم به نیستی

خوش خوش از آن میانه مرا در میان کشید

چون چشم باز کرد و دل خویش را بدید

سر بر خطش نهاد و خطی بر جهان کشید

بس آه پرده‌سوز که از قعر دل بزد

بس نعرهٔ عجیب که از مغز جان کشید

پایان کار دل چو نگه کرد نیک نیک

دلدار کرده بود، نه دل آنچه آن کشید

عطار آشکار از آن دید نور عشق

کان دلفروز سرمهٔ عشقش نهان کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۳الا ای زاهدان دین دلی بیدار بنمایید
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۴قدم درنه اگر مردی درین کار
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۵میی درده که در ده نیست هشیار
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۶اگر خورشید خواهی سایه بگذار
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۷از پس پردهٔ دل دوش بدیدم رخ یار
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۸درآمد دوش ترکم مست و هشیار
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۹بردار صراحیی ز خمار
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۰ای عشق تو کیمیای اسرار
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.