پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۹

اگر درمان کنم امکان ندارد

که درد عشق تو درمان ندارد

ز بحر عشق تو موجی نخیزد

که در هر قطره صد طوفان ندارد

غمت را پاک‌بازی می‌بباید

که صد جان بخشد و یک جان ندارد

به حسن رای خویش اندیشه کردم

به حسن روی تو امکان ندارد

فروگیرد جهان خورشید رویت

اگر زلف تواش پنهان ندارد

فلک گر صوفییی پیروزه‌پوش است

ولی این هست او را کان ندارد

اگرچه در جهان خورشید رویش

به زیبایی خود تاوان ندارد

چو نتواند که چون روی تو باشد

بگو تا خویش سرگردان ندارد

چو طوطی خط تو بر دهانت

کسی بر نقطه صد برهان ندارد

سر زلف تو چون گیرم که بی تو

غمم چون زلف تو پایان ندارد

لبت خونم چرا ریزد به دندان

اگر بر من به خون دندان ندارد

فرید امروز خوش خوان‌تر ز خطت

خطی سرسبز در دیوان ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۱آتش عشق آب کارم برد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۲عشق تو به سینه تاختن برد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۳نام وصلش به زبان نتوان برد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۴درد من از عشق تو درمان نبرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۵هرچه نشان کنی تویی، راه نشان نمی‌برد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۶دم عیسی است که با باد سحر می‌گذرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۷از کمان ابروش چون تیر مژگان بگذرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۸هر دل که وصال تو طلب کرد
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.