پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

نامه ها و اشعار متفرقه

شمارهٔ ۱۱ - یکی دیگر از نامه‌های عارف به علی بیرنگ

دل ز می دست برنمی‌دارد

دست تا هست برنمی‌دارد

صبح شد باز از گریبانم

زندگی دست برنمی‌دارد

خون دل ریخت چشم مستش و این

قتل خون بست برنمی‌دارد

هیچکس هیچ چیز غیر از دل

چون که بشکست برنمی‌دارد

طُرّهٔ شبروَش به طراری

یار و همدست برنمی‌دارد

آنچنان دل شکسته شد که دگر

هیچ پیوست برنمی‌دارد

مفت دادم اجارهٔ دل و این

خانه در بست برنمی‌دارد

عارفا دل مده به رذل که مهر

فطرت پست برنمی‌دارد

ادامه‌ی نامه ها و اشعار متفرقه

  1. شمارهٔ ۱۳ - زرتشتبه نام آنکه در شأنش کتاب است
  2. شمارهٔ ۱۴ - یار و دیاریار اگر بیگانه با اغیار می‌شد بد نمی‌شد
  3. شمارهٔ ۱۵ - افکار نغزبه روشنایی افکار نغز، پی نبرد:
  4. شمارهٔ ۱۶ - آوارهآواره به کوه و دشت و صحرا شده‌ام
  5. شمارهٔ ۱۷ - فدائی مشروطیت ایرانای محترم مدافعِ حُرّیَتِ عِباد
  6. شمارهٔ ۱۸ - به نویسنده «شهریاران گمنام »به توام شیفته از هر جهت، افکار تو کرد
  7. شمارهٔ ۱۹ - به یاد دکتر رضازادهٔ شفقدر شفق، من، به ذات حق قسم است
  8. شمارهٔ ۲۰ - برای مدیر روزنامهٔ «آیندهٔ ایران»باز نموده است ز خلوت دری
همه‌ی نامه ها و اشعار متفرقه ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.