پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

نامه ها و اشعار متفرقه

شمارهٔ ۱۶ - آواره

آواره به کوه و دشت و صحرا شده‌ام

مجنونم و، دیوانهٔ لیلا شده‌ام

آن کو، پی آبرو بُوَد، عاشق نیست

من عاشقِ صادقم که رسوا شده‌ام

ادامه‌ی نامه ها و اشعار متفرقه

  1. شمارهٔ ۱۸ - به نویسنده «شهریاران گمنام »به توام شیفته از هر جهت، افکار تو کرد
  2. شمارهٔ ۱۹ - به یاد دکتر رضازادهٔ شفقدر شفق، من، به ذات حق قسم است
  3. شمارهٔ ۲۰ - برای مدیر روزنامهٔ «آیندهٔ ایران»باز نموده است ز خلوت دری
  4. شمارهٔ ۲۱ز حال طره آشفته‌اش مگو سخنی
  5. شمارهٔ ۲۲ - اسباب سرافرازیهیچ کاری نشد اسباب سرافرازی من
  6. شمارهٔ ۲۳ - داد و بیدادز بیداد توام، این مانده در یاد
  7. شمارهٔ ۲۴ - فروتنیبا این محیط فاسد و این مردم دنی
  8. شمارهٔ ۲۵ - چه می‌دانی؟تو که شادی و خوش، چه می‌دانی
همه‌ی نامه ها و اشعار متفرقه ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.