پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

نامه ها و اشعار متفرقه

شمارهٔ ۱۴ - یار و دیار

یار اگر بیگانه با اغیار می‌شد بد نمی‌شد

وز صمیم قلب با ما یار می‌شد بد نمی‌شد

(جایگزین مسند درباریان سفله‌پرور)

جنس قاطرچی و سردمدار می‌شد بد نمی‌شد

(کعبه افراد جانی، قصر شاه جورگستر)

گر که ویران بر سر «زوار» می‌شد بد نمی‌شد

این جراید کز پی تنویر افکارند، یکسر:

واجبی مالیده بر افکار می‌شد بد نمی‌شد

ادامه‌ی نامه ها و اشعار متفرقه

  1. شمارهٔ ۱۶ - آوارهآواره به کوه و دشت و صحرا شده‌ام
  2. شمارهٔ ۱۷ - فدائی مشروطیت ایرانای محترم مدافعِ حُرّیَتِ عِباد
  3. شمارهٔ ۱۸ - به نویسنده «شهریاران گمنام »به توام شیفته از هر جهت، افکار تو کرد
  4. شمارهٔ ۱۹ - به یاد دکتر رضازادهٔ شفقدر شفق، من، به ذات حق قسم است
  5. شمارهٔ ۲۰ - برای مدیر روزنامهٔ «آیندهٔ ایران»باز نموده است ز خلوت دری
  6. شمارهٔ ۲۱ز حال طره آشفته‌اش مگو سخنی
  7. شمارهٔ ۲۲ - اسباب سرافرازیهیچ کاری نشد اسباب سرافرازی من
  8. شمارهٔ ۲۳ - داد و بیدادز بیداد توام، این مانده در یاد
همه‌ی نامه ها و اشعار متفرقه ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.