پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۲۱۷

وصل تو که از سنگ برون می‌آید

در کوکبهٔ خیال چون می‌آید

با هجر همی‌گوید ازین رنگرزی

من می‌دانم که بوی خون می‌آید

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۲۱۹با گل گفتم ابر چرا می‌گرید
  2. رباعی شمارهٔ ۲۲۰گفتم ز فراق یاسمن می‌گرید
  3. رباعی شمارهٔ ۲۲۱شد عمر و زمانه را جوادی نرسید
  4. رباعی شمارهٔ ۲۲۲گویی که میفکن دبه در پای شتر
  5. رباعی شمارهٔ ۲۲۳رای تو که آفتاب فضلست و هنر
  6. رباعی شمارهٔ ۲۲۴ای عشق به جز غمم رفیقی دگر آر
  7. رباعی شمارهٔ ۲۲۵دی ما و می و عیش خوش و روی نگار
  8. رباعی شمارهٔ ۲۲۶در دست غمت دلم زبونست این بار
همه‌ی رباعیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.