پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

مقطعات

شمارهٔ ۲۷۰

با یکی مزاح و دو خنیاگر و سه تا حریف

دوش نزدیک من آمد آن پسر وقت سحر

پیشش آوردم شراب لعل چون چشم خروس

نزدش آوردم کمر بند مرصع از گهر

آن حریفان و ندیمانش به من کردند روی

کای بلاغت را بلاغ و وی بصارت را بصر

چون دهان نبود مر او را در کجا ریزد شراب

چون میان نبود مر او را در کجا بندد کمر

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۲۷۲ - در مدح بدرالدین الغ جاندار بک اینانج بلکا سنقرخداوندا تو آنی کافرینش
  2. شمارهٔ ۲۷۳ - قاضی هری مبتلا به مرض جرب شده و حکیم به عیادت او رفته و او از خانه بیرون نیامده و این قطعه را درهجو او گفته استقاضی از من نصیحتی بشنو
  3. شمارهٔ ۲۷۴ - مطایبه با باغبانی که ازو کدوی تر خواستهبردم به کدوی تر بدو حاجت
  4. شمارهٔ ۲۷۵ - شکایت از روزگاراندرین دور بی‌کرانه که هست
  5. شمارهٔ ۲۷۶ - نکتهٔ پسندیدهباده خوردن به ساتکینی در
  6. شمارهٔ ۲۷۷ - در طلب شکر و عودای هنر از آتش تو بویا همچو عود
  7. شمارهٔ ۲۷۸ - در موعظههر که تواند که فرشته شود
  8. شمارهٔ ۲۷۹ - مطایبههر کس که جگر خورد و به خردی هنر آموخت
همه‌ی مقطعات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.