پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

مقطعات

شمارهٔ ۱۶۰ - در شکایت دهر

جور یکسر جهان چنان بگرفت

که همی بوی عدل نتوان برد

وز بزرگی که نفس حادثه راست

می‌شناسم که فاعلیست نه خرد

وز طریق دگر شناخته‌ام

که ره جور جابران بسپرد

ماند یک چیز اینکه او چو بکرد

تختهٔ دیگران چرا بسترد

نه همه مغز به که لختی پوست

نه همه صاف به که بعضی درد

ور تو بر اتفاق و بخت نهی

چون کلاهی ببایدش زد و برد

عقل آغاز کار کم نکند

نه در این ماجرا کم است از کرد

وانکه قسمی به خویشتن بربست

خویشتن را شریک ملک شمرد

وانکه دست از چرا و چون بکشید

وقت تسلیم هم قدم نفشرد

خواجه دانی که چیست حاصل کار

تا نباید عنان به دیو سپرد

متفکر همی بباید زیست

متحیر همی بباید مرد

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۱۶۲ - کتاب و کلاهی نزد بزرگی داشت در تقاضای آن گویدبه کلاهی بزرگ کرد مرا
  2. شمارهٔ ۱۶۳ - خواجه شمس انوری را پوستینی وعده کرده و در فرستادن آن تاخیر نموده بود این قطعه در تهدید وی گفتهشمس بی نور و خواجهٔ بی‌اصل
  3. شمارهٔ ۱۶۴ - در تجدید لقب موئیدالدین مودودشاهای برادر نسل آدم را خدی از روی لطف
  4. شمارهٔ ۱۶۵ - در هجامیر طغرل بمرد و من گفتم
  5. شمارهٔ ۱۶۶به خدایی که کوه و دریا را
  6. شمارهٔ ۱۶۷ - در وعظشادمانی گزین و نیک خویی
  7. شمارهٔ ۱۶۸ - در حق سنقر خاص گویدتابش رای سایهٔ یزدان
  8. شمارهٔ ۱۶۹به خدایی که آب حکمت او
همه‌ی مقطعات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.