پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۹ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی

درآمد موکب عید همایون

که بر صاحب مبارک باد و میمون

سپهر مجد مجدالدین که شاهان

ز مجدش ملک را کردند قانون

عدو بندی که کلکش در دهاده

کند گل را ز خون فتنه گلگون

بکاهد وقت خشمش عمر در مرگ

بغلطد گاه کینش مرگ در خون

ازو دشمن چو دارا از سکندر

ازو حاسد چو ضحاک از فریدون

زهی جود از تو در قوت چو قارن

زهی آز از تو در نعمت چو قارون

عتابش بر زمین بارد صواعق

نهیبش بر زبان آرد شبیخون

امیران تو جباران گیتی

مطیعان تو بیداران گردون

زمانه تیره و رای تو روشن

خلایق تشنه و دست تو جیحون

غلط را سوخت حکمت بر در سهو

چرا را کشت امرت بر در چون

چه عالی همتی یارب که هردم

یکی در آفرینش بینی افزون

ندادی دل به دنیی و به عقبی

نبستی وهم در والا و در دون

قضا تدبیر دور چرخ می‌کرد

که بر ذات تو گشت اقبال مفتون

قدر ساز وجود دهر می‌ساخت

که بر عرش تو شد اقبال مقرون

چو گیرد آتش خشم تو بالا

نیابد از دو عالم نیم کانون

چو از تو بگذری نزدیک آن قوم

نبیند کس مگر محرور و مدفون

چه خیزد آخر از قومی که هستند

غلام آلتی مولای التون

به مردی و مروت کی رسیدند

در انگشت تو این یک مشت مرهون

در آن موقف که از مصروع پیکار

زبان رمح گردان خواند افسون

رساند آتش کوشش حرارت

به ایوان مسیح و جیش ذوالنون

ز پشته پشته گشته ناظران را

نماید کوه کوه اطراف هامون

ز اشک بیدل و خون دلاور

همه میدان کنی جیحون و سیحون

خداوندا ز مدح تست حاصل

رخ رنگ مرا رنگ طبر خون

شنیدستم که پیش تخت اعلی

بزرگی خواند شعر قافیه خون

نه بر وجهی که باشد رونق او

در آخر کرد ذکر آب و صابون

جهان داند که معزولی نیابد

ربیع نطق را در ربع مسکون

هنوز از استماع شعر نیکوست

خرد را گوش درج در مکنون

سزای افتخار آن شعر باشد

که افزون باشدش راوی موزون

ز شعر باطل هر کس زبانم

نمی‌گفته است حقی تا به‌اکنون

همیشه تا که حسن و عشق باشد

مثلها شاهد از لیلی و مجنون

جناب دوستانت باد جنت

طعام دشمنانت باد طاعون

شبت فرخنده و روزت خجسته

خزانت خرم و عهدت همایون

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۱ - در مدح فخرالسادات مجدالدین ابوطالب نعمهآیت مجد آیتی است مبین
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۲ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانیای جهان را جمال و جاه تو زین
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۳ - فخرالدین خالد قطعه‌ای به مطلع زیر به انوری نوشته و او را مدح گفته انوری در جواب فخرالدین قصیدهٔ ذیل را گفته و پسر او را که طفل بوده ستودهو علیک السلام فخر الدین
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۴ - مدح ملک‌الاسخیا ابوالمفاخر امیر فخرالدینافتخار زمان و فخر زمین
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۵ - در مدح جلال‌الوزرا مجدالدین علیای جهان خاتم جان‌بخش ترا زیر نگین
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۶ - در مدح ناصرالدین طاهربن مظفرصاحب روزگار و صدر زمین
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۷ - در مدح ملک عضدالدین طغرل تکینای جهان را ایمنی از دولت طغرلتکین
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۸ - در مدح امیر طغرل تکیناز در شاهی در طغرل تکین
همه‌ی قصاید ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.