پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۷ - در مدح ملک عضدالدین طغرل تکین

ای جهان را ایمنی از دولت طغرلتکین

جاودان منصور بادا رایت طغرل تکین

نعمت انصاف عالم را ز عدل عام اوست

کیست آنکو نیست اندر نعمت طغرل تکین

تو و ظلمت از حضور و غیبت خورشید دان

امن و تشویش از حضور و غیبت طغرل تکین

خسروان دل برقرار ملک آن گاهی نهند

کاوردشان آسمان در بیعت طغرل تکین

پهلوانان دل ز جان و جاه آنگه برکنند

کافکندشان روزگار از طاعت طغرل تکین

اختیار تاج و تختش نیست ورنه چیست کم

از دگر شاهان شکوه و شوکت طغرل تکین

کو فریدون گو بیا نظاره کن اندر جهان

تا ببینی خویشتن در نسبت طغرل تکین

ملک اگر در دولت سنجر به آخر پیر شد

شد جوان بار دگر در نوبت طغرل تکین

هفت کشور زیر فرمان کرد و هم نوبت سه زد

صبر کن تا پنج گردد نوبت طغرل تکین

قدرت طغرل تکین نوعی است گویی از قدر

بر جهان زان غالب آمد قدرت طغرل تکین

چرخ را گفتم دلیری می‌کنی در کارها

گفت از خود نه ولی از صولت طغرل تکین

کهربا در کاه نتواند تصرف کرد نیز

بی‌اجازت نامه‌ای از حضرت طغرل تکین

لشکر طغرل تکین بر هم زنندی خاک و آب

گرنه ساکن داردیشان هیبت طغرل تکین

تنگ میدان ماندی فتح و نگون رایت طفر

گر نباشندی طفیل نصرت طغرل تکین

از پی آسایش خلقست و آرام جهان

هرچه هست از آلت و از عدت طغرل تکین

ورنه آخر ملک عالم کیست با این طول و عرض

تا بدو مغرور گردد رغبت طغرل تکین

با خرد گفتم که بیرون سپهر احوال چیست

گفت دانی از که پرس از همت طغرل تکین

باز گفتم عادت طغرل تکین در ملک چیست

گفت انصافست و بخشش عادت طغرل تکین

رحمتی دیدی که جویای گنه باشد مدام

رحمت یزدان‌شناس و رحمت طغرل تکین

حاجت از طغرل تکین شاید که خواهی بهر آنک

جز به یزدان نیست هرگز حاجت طغرل تکین

نیست کس را بر جهان منت جز او را گرچه نیست

در عطا منت نهادن سیرت طغرل تکین

قربت طغرل تکین را نیکبختی لازمست

نیک بختا انوری از قربت طغرل تکین

چون خداوندی از این خدمت همی حاصل شود

ما و زین پس آستان و خدمت طغرل تکین

بر جهان چون سایهٔ ابرست و نور آفتاب

بخشش بی‌وعده و بی‌منت طغرل تکین

چون جهان از دولت طغرل تکین دارد نظام

تا جهان باقیست بادا دولت طغرل تکین

مدت طغرل تکین چندان که دوران سپهر

وام خواهد روزگار از مدت طغرل تکین

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۹ - در مدح ملک معظم عمادالدین فیروزشاهای باد خاک مرکب گردون شتاب تو
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۰ - در مدح امیر اسفهسالار فخرالدین اینانج بلکا خاصبکای فخر کرده دین خدای از مکان تو
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۱ - در مدح پیروزشاه عادلای شمس دین و شمس فلک آسمان تو
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۲ - در مدح ضیاء الدین مودود احمد عصمی بعد از حبسسپاس ایزد کاندر ضمان دولت و جاه
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۳ - در مدح ملک‌العادل ابوالفتح ملکشاهآمد به سلامت بر من ترک من از راه
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۴ - مدح کمال‌الدین ابوالمحاسن نصرکمال کل ممالک جمال حضرت شاه
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۵ - در مدح صدر کمال‌الدین محمدجلال صدر وزارت جمال حضرت شاه
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۶ - در مدح فیروزشاه عادل و وصف الحال رفتن به ترمد و ستایش سلطان‌السادة سید ترمدحبذا بخت مساعد که سوی حضرت شاه
همه‌ی قصاید ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.