پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

رباعیات

شمارهٔ ۱۲۹

گرچه دل و سینه‌ کان گوهر دارم

رخساره زرنج هر دو چون زر دارم

کان بستهٔ زلف ماه دلبر دارم

وین خستهٔ تیر شاه سنجر دارم

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱گه سرو بلند حله بوشت خوانم
  2. شمارهٔ ۱۳۲ای‌ گوی زَنَخ سخن ز گویت ‌گویم
  3. شمارهٔ ۱۳۳مستم ملکا و هر چه اکنون‌گویم
  4. شمارهٔ ۱۳۴چشم من و چشم آن بت تنگ دهان
  5. شمارهٔ ۱۳۵تیغ ملک شرق خداوند جهان
  6. شمارهٔ ۱۳۶هر شاه که داشت دولت و بخت جوان
  7. شمارهٔ ۱۳۷نه با منی ار چه همنشینی با من
  8. شمارهٔ ۱۳۸رفتی و به یک بارگرفتی کم من
همه‌ی رباعیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.