پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۶۵

تا هست جهان دولت سلطان جهان است

وز دولت او امن زمین است و زمان است

عدلش سبب ایمنی خُرد و بزرگ است

جودش سبب زندگی پیر و جوان است

از دولت او در همه آفاق دلیل است

وز نصرت او در همه اسلام نشان است

دریا دل وگوهر سخن و صاعقهٔ تیغ است

باران سپه و بحر کف و برق سِنان است

لشکر شکن و تیغ زن و شیر شکارست

دشمن شکن و مال ده و ملک ستان است

ای شاه جهان هرچه تورا کام و مرادست

تقدیر و قضای مَلَک‌ُالعَرش چنان است

چندین شرف و جاه که ایزد به‌ تو دادست

گر برشمرم برتر ازین وهم و گمان است

هر دولت و نصرت که خبر بود ز شاهان

در مشرق و مغرب همه امروز عیان است

در خشم تو بیم است و به عفو تو امیدست

از مهر تو سودست وز کین تو زیان است

در مصر ز شمشیر تو آشوب و نفیر است

در روم ز پیکان تو فریاد و فغان است

با عدل تو بر خلق گشادست دَرِ امن

بس شاه که در خدمت تو بسته میان است

از آتش تیغ تو برفت آب مخالف

وز باد سر خصم تو در خاک نهان است

ازکِلک و بَنان تو دل خلق بنازد

گویی اَمَل خلق در آن‌ کلک و بنان است

وز تیر و کمان تو همی خصم بنالد

گویی اجل خصم تو آن تیر و کمان است

خورشید زمینی تو و هر روز به‌ خدمت

خورشید فلک بر سر تو سَعد میان است

از تابش خورشید پدید آید یاقوت

زان است که بر دست تو یاقوت روان است

اقرار دهد مرد خردمند که در فضل

یاقوت روان بر کف تو قوت روان است

دیدار تو شادیّ و طرب را سبب آمد

چندین طرب و شادی و خنده یک از آن است

اندر دل و جان مهر تو گشته است‌ که او را

از مهر تو آرام دل و راحت جان است

از جاه تو این مصر چو رضوان بهشت‌ است

وز فرّ تو این روضه چو رَوضات جنان است

شاهنشه اَقران و خداوند قِران باش

تا شمس وکواکب را بر چرخ قِران است

از عدل تو بر خلق جهان سایهٔ نعمت

واندر خط فرمان تو چندان که جهان است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶۷تا که اسلام و شریعت به جهان آیین است
  2. شمارهٔ ۶۸چه گوهرست که کانش خُم دَهاقین است
  3. شمارهٔ ۶۹تاج دنیا و دین خداوند است
  4. شمارهٔ ۷۰شاه جهان که خسرو فرخنده اخترست
  5. شمارهٔ ۷۱صنم من پسری لاله رخ و سیمبرست
  6. شمارهٔ ۷۲کف دست موسای پیغمبرست
  7. شمارهٔ ۷۳چه صورت است که بی‌جان بدیع رفتارست
  8. شمارهٔ ۷۴با من امروز آن شکر لب را زبانی دیگرست
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.