پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۷۱

صنم من پسری لاله رخ و سیمبرست

سخت زیبا صنم و سخت به آیین پسرست

من و او هر دو به نام ایزد روزافزونیم

هر زمان عشق من و خوبی او بیشترست

سروجویان و قمرخواهان بسیار شدند

که به بالا و به‌ رخسار چو سرو و قمرست

خلقش از حور و پری باز ندانند همی

راست گویی پری‌اش مادر و حورش پدرست

با کمان و کمرست آن صنم او رغم مرا

تا بدان است‌ که پشتم چوکمان و کمرست

بت من برد بدو نرگس جادو دل من

وز تف و تاب دلم زلف و لبش در خطرست

گر بترسد ز دلم زلف و لب او نه عجب

زانکه در زلف و لب او همه مشک و شکرست

خوبرویان و ظریفان و بتان بسیارند

لیکن او را صفتی دیگر و حالی دگرست

میر خوبان سپاه است وز خوبی وُ خرد

درخور خدمت درگاه شه دادگرست

شاه اسلام ملکشاه که در شاهی و ملک

عزم او قاعدهٔ نصرت و فتح و ظفرست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۳چه صورت است که بی‌جان بدیع رفتارست
  2. شمارهٔ ۷۴با من امروز آن شکر لب را زبانی دیگرست
  3. شمارهٔ ۷۵فرخ ملک مشرق مهمان وزیرست
  4. شمارهٔ ۷۶شاهی که عدل و جود همه روزگار اوست
  5. شمارهٔ ۷۷ای آفتاب شاهی تخت آسمان توست
  6. شمارهٔ ۷۸سروی به‌راستی چو تو در جویبار نیست
  7. شمارهٔ ۷۹هر دل که جای دوستی شهریار نیست
  8. شمارهٔ ۸۰ذوالجلال‌ است آن‌ که در وصف جلالش بار نیست
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.