پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۷۶

شاهی که عدل و جود همه روزگار اوست

تاریخ نصرت و ظفر از روزگار اوست

قفل غم و کلید طرب روز بزم اوست

اثبات عدل و نفی ستم روز بار اوست

والی به حد شام یکی پهلوان اوست

عامل به حد روم یکی کاردار اوست

احسان او نگار گر ملک شد مگر

زیرا که شرق و غرب همه پرنگار اوست

نندیشد از پناه و حِصار مخالفان

تا عصمت خدای پناه و حصار اوست

از کار زار او اجل اندر رسد به خصم

گویی اَجَل مقدمهٔ کار زار اوست

شمشیر آبدارش شیری است از قیاس

شیری که مغز اَهْرِمنان مرغزار اوست

هست او به شاهی از همه آفاق اختیار

تا قهر کفر و نصرت دین اختیار اوست

آموزگار خلق هنرهای او بس است

زیرا که در هنر خرد آموزگار اوست

هر شاه راکه بخت بلندست و کامکار

از دولت بلند و دل کامکار اوست

هرگنج و خواسته که نهادست در زمین

از بهر تَفْرَ‌قه همه در انتظار اوست

بر یک مکان مخالف او را قرار نیست

تا بر سریر ملک ولایت قرار اوست

بغداد دار ملک شد و بزم نوبهار

آرایش و شکفتن باغ از بهار اوست

اندر خورش نثار چه آرند بر زمین

کز آسمان سعادت کلی نثار اوست

بشکفت نو درختی از باغ دولتش

فرخ یکی درخت که اقبال یار اوست

ملک و شعار دولت او پایدار باد

کاشعار شاعران جهان در شعار اوست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۸سروی به‌راستی چو تو در جویبار نیست
  2. شمارهٔ ۷۹هر دل که جای دوستی شهریار نیست
  3. شمارهٔ ۸۰ذوالجلال‌ است آن‌ که در وصف جلالش بار نیست
  4. شمارهٔ ۸۱عالم چو بوی عافیت شهریار یافت
  5. شمارهٔ ۸۲یاد باد آن شب‌ که یارم دل ز منزل برگرفت
  6. شمارهٔ ۸۳هر نور و هر نظام که ملک جهان‌ گرفت
  7. شمارهٔ ۸۴خسروا می خور که خرم جشن افریدون رسید
  8. شمارهٔ ۸۵چون خُلد شد خراسان با شادی مُخلٌد
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.