پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۶۴

از زین‌ دین عراق و خراسان مزین است

این را دلیل ظاهر و حجت مبرهن است

حاجت نیایدش به‌ دلیلی و حاجتی

کاقبال او شناخته چون روز روشن است

بر قدّ بخت او سَلَبی دوخته است چرخ

کاورا ز مهر و ماه‌ گریبان و دامن است

با دوستان گنبد دوار هست دوست

با دشمنانش کوکب سَیّار دشمن است

از خصم ایمن است‌ که پشت و پناه او

شاهنشه سپه‌شکنِ دشمن افکن است

آتش ز بیم آنکه بسوزد ز خشم او

ترسیده و گریخته در سنگ و آهن است

از بهر مهر و خدمت او کهترانش را

تن عاشق روان و روان عاشق تن است

شعری که من به حضرت او عرضه کرده‌ام

در شرق و غرب تا به‌ قیامت مدون است

من‌ گفتم آنکه بر دل او بود گاه مدح

او نیز آن کند که در اندیشهٔ من است

کارش به کام باد و جهانش مدام باد

زیرا که عالمی به جما‌لش مزین است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶۶سدید ملک ملک عارض خراسان است
  2. شمارهٔ ۶۷تا که اسلام و شریعت به جهان آیین است
  3. شمارهٔ ۶۸چه گوهرست که کانش خُم دَهاقین است
  4. شمارهٔ ۶۹تاج دنیا و دین خداوند است
  5. شمارهٔ ۷۰شاه جهان که خسرو فرخنده اخترست
  6. شمارهٔ ۷۱صنم من پسری لاله رخ و سیمبرست
  7. شمارهٔ ۷۲کف دست موسای پیغمبرست
  8. شمارهٔ ۷۳چه صورت است که بی‌جان بدیع رفتارست
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.