پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۴۰۱

آمد آن فصلی کز او خرم شود روی زمین

بوستان از فر او گردد چو فردوس برین

نافه‌های مشک بشکافد چو عطاران هوا

رزمه‌های حله بگشاید چو بزازان زمین

لعل با مرجان برآمیزد درخت ارغوان

لولو از مینا برانگیزد درخت یاسیمین

شاخ‌گل با جام مُل در بزمها گردد ندیم

جام‌مل با شاخ‌گل در باغهاگردد قرین

قمریان و سروبن‌ گویند گل را تهنیت

بلبلان بر شاخ ‌گل خوانند شه را آفرین

سایهٔ یزدان ملک سلطان خداوند جهان

خسرو پیروزگر صاحب قران راستین

نیست در توران و ایران پهلوی رزم‌آزمای

کو نمالیدست پیش تو به خاک اندر جبین

بدعت وکفر از سر تیغت همی ناقص شود

وز دل پاکت بیفزاید همی اسلام و دین

هست واجب بر همه عالم دعا و شکر تو

خاصه بر بغدادیان و بر امیرالمومنین

تا بود عالی سپهر و تا بود باقی مقام

از قضای ایزد روزی ده جان آفرین

باد تخت تو سپهر و توبر او مهر منیر

باد بزم تو بهشت و می در آن ماء ‌معین

ملت از فر تو خرم دولت از دین تو شاد

فرّ تو در دین مبارک همچو جشن فَروَدین

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۰۳آفرین‌باد آفرین بر خسرو روی زمین
  2. شمارهٔ ۴۰۴بیافرید خداوند آسمان و زمین
  3. شمارهٔ ۴۰۵ای ساقی نو آیین پیش آر جام زرین
  4. شمارهٔ ۴۰۶همچو خورشید فلک روشن همی دارد زمین
  5. شمارهٔ ۴۰۷زمان چو خلد برین شد زمین چو چرخ برین
  6. شمارهٔ ۴۰۸ای مبارک فخر امت ای همایون مجددین
  7. شمارهٔ ۴۰۹از آن دندان چون پروین مرا شد دیده پر پروین
  8. شمارهٔ ۴۱۰دو محمد آفرید ایزد سزای آفرین
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.