پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۴۰۶

همچو خورشید فلک روشن همی دارد زمین

رای خاتون اجل زین نساء‌العالمین

دختر سلطان ماضی خواهر سلطان عصر

شاه خاتون صفیه نازش دنیا و دین

آن خداوندی که از اقبال او آراسته است

از زمین هفتمین تا آسمان هفتمین

آسمان بر پردهٔ درگاه او گویی نوشت

آنچه بودی مر سلیمان را نوشته بر نگین

گوهر سلجوق همچون گوهر باقیمت است

کز خطاب و نام‌ او دارد علم بر آستین

دهر با او یک دل است و چرخ با او یک زبان

سعد با او همره است و بخت با او همنشین

نیست او زهرا و مریم لیکن اندر اعتقاد

هست چون زهرا ستوده هست چون مریم‌ گزین

تا که بر روی زمین باشد چنو نیک‌اختری

هر زمان بر آسمان فخر آورد روی زمین

قدر آن دارد که او را از بهشت آرد نثار

لولو و یاقوت و لعل قیمتی روح‌الامین

جای آن دارد که رضوان هدیه آرد پیش او

یاره و خلخال و تاج‌ و گوشوار حور عین

در جهان هرگز چنو خاتون نخواهد بود نیز

از تبار طیبات و از نژاد طیبین

گر دلیلی باید این را داستان او بخوان

ور نشانی باید این را روزگار او ببین

مادر از وی شادمان است و برادر خرم است

زانکه هست او از خرد صاحبقرانی بی‌قرین

بخت او هر ماه بفزاید همی اقبال آن

عدل او هر روز بفزاید همی انصاف این

دودهٔ‌ سلجوق را فرزند او سلجوق شاه

تازه خواهد داشت در دنیا و دین تا روز دین

نرم خواهد گشت از پیکان او پیل دمان

رام خواهدگشت از شمشیر او شیر عرین

خست خواهد چشم بدخواهان چو بفرازد کمان

بست خواهد پای‌ گمراهان چو بگشاید کمین

ای خداوندی‌ که عالم را به عدل تو همی

تهنیت‌گویند هر روزی کرام‌الکاتبین

وقف دارم جان و تن بر خدمت و مدح شما

هست بر سِرٌَم‌ گوا یزدان‌ گیتی آفرین

از خداوندان مرا تشریفها حاصل شدست

زر سرخ و جامه‌های فاخر و در ثمین

از تو ادراری همی باید که بفزاید بران

تا دل و جان‌ رهی باشد به شکر تو رهین

تا جهان باشد دل سلطان و خاتون بزرگ

از تو خرم باد چون عالم ز باد فرودین

دهر بر منشور هر سه نام دولت‌ کرده نقش

بخت بر درگاه هر سه اسب دولت‌ کرده زین

هر سه را دولت به‌کام و هر سه نعمت را مدام

هرسه را حشمت بلند و هر سه را رایت مبین

دشمنان هر سه در دوزخ ز اصحاب‌الشمال

دوستان هر سه در جنت ز اصحاب‌الیمین

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۰۸ای مبارک فخر امت ای همایون مجددین
  2. شمارهٔ ۴۰۹از آن دندان چون پروین مرا شد دیده پر پروین
  3. شمارهٔ ۴۱۰دو محمد آفرید ایزد سزای آفرین
  4. شمارهٔ ۴۱۱خدایگان زمان است و شهریار زمین
  5. شمارهٔ ۴۱۲زباغ و راغ به آسیب لشکر تِشرین
  6. شمارهٔ ۴۱۳تو راست روی چو نسرین تازه‌ ای بت‌چین
  7. شمارهٔ ۴۱۴آن بت که هست چهرهٔ خور پیش او رهین
  8. شمارهٔ ۴۱۵همی فرازد دولت همی فزاید دین
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.