پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۴۰۵

ای ساقی نو آیین پیش آر جام زرین

می ده به دست سلطان بر یاد فتح غزنین

گر چیره شد سلیمان یک چند بر شیاطین

امروز شاه سنجر شد چیره بر سلاطین

پیلان شدند خسته خصمان شدند غمگین

خصمان ز درد و حسرت پیلان به تیغ و زوبین

درهم شدند لشکر برهم زدند همگین

آن تاج‌های زرین و آن تخت‌های سیمین

دشمن به کوه و صحرا مسکن گرفت مسکین

از خار کرد بستر وز خاک کرد بالین

شد ملک حون ترازو فرمان شاه‌ ساهین

شد خصم چون‌کبوتر شمشیر شاه‌ شاهین

از سروران ماضی از خسروان پیشین

در هند و زابلستان فتحی‌ که‌ کرد چونین

تا کی زکار خسرو وز روزگار شیرین

وز سرگذشت بیژن وز داستان گرگین

چون هست فتح سلطان تاریخ دولت و دین

اخبار او همی خوان واثار او همی بین

فتحش رسید امسال از هند تا در چین

عدلش رسد دگر سال از روم تا فلسطین

از ما ثناست او را وز کردگار تلقین

وز ما دعاست او را وز روزگار آمین

بادا همیشه خرم برکف شراب نوشین

گاهی به مرو شهجان‌ گاهی به بلخ بامین

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۰۷زمان چو خلد برین شد زمین چو چرخ برین
  2. شمارهٔ ۴۰۸ای مبارک فخر امت ای همایون مجددین
  3. شمارهٔ ۴۰۹از آن دندان چون پروین مرا شد دیده پر پروین
  4. شمارهٔ ۴۱۰دو محمد آفرید ایزد سزای آفرین
  5. شمارهٔ ۴۱۱خدایگان زمان است و شهریار زمین
  6. شمارهٔ ۴۱۲زباغ و راغ به آسیب لشکر تِشرین
  7. شمارهٔ ۴۱۳تو راست روی چو نسرین تازه‌ ای بت‌چین
  8. شمارهٔ ۴۱۴آن بت که هست چهرهٔ خور پیش او رهین
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.