پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۰

خورشیدوار هرکه دلش سوخت داغ او

عالم فروز تا به ابد شد چراغ او

سلطان عشق مهر سلیمان دهد به دیو

گر باد تخت و بخت بود در دماغ او

بگذر از این چمن که بجز داغ همچو گل

طرفی نبسته است کس از طرف باغ او

بلبل که دارد اینهمه مستی ز عشق گل

بویی شنیده است مگر از ایاغ او

گر منکرست وادی عشقت ز خون ما

خون میچکد هنوز ز منقار زاغ او

ما پیر عالمیم و جهان طفلا راه ماست

ما را کجا فریب دهد لهو و لاغ او

اهلی که سوخت در غم هجران بدود دل

دوزخ شدست جنت عیش و فراغ او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۲سایم همه شب روی خود بر خاک دور از روی تو
  2. شمارهٔ ۱۲۱۳از بسکه نازک است چو گل طبع و خوی تو
  3. شمارهٔ ۱۲۱۴صیدم نکرد غنچه لبی جز بگفتگو
  4. شمارهٔ ۱۲۱۵غم نیست کز زهر بلا تلخی کشد مسکین تو
  5. شمارهٔ ۱۲۱۶نازکتر از گل است بسی طبع و خوی تو
  6. شمارهٔ ۱۲۱۷دلش رمیده شد آهو ز چین کاکل او
  7. شمارهٔ ۱۲۱۸همچو رخسار تو در عالم گلی بیخار کو
  8. شمارهٔ ۱۲۱۹گرچه به تیغ جفا سینه فکارم از او
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.