پرش به محتوای اصلی
ادیب الممالک ادیب الممالک

غزلیات

شمارهٔ ۶

شنیدم کودکی گفتا به همشاگرد خود یارب

بمیرد این معلم کز جفایش جان ما بر لب

بگفتش سودنی زین کار زیرا دیگری آید

بجایش گر فرج خواهی بگو ای کاشکی امشب

شکستی تخته تعلیم و بابا رفتی از دنیا

بر افتادی الف تا باء و ویران گشتی این مکتب

مرو شو لوح قانون تا نخواند مر ترا قاضی

مکن انگشت در سوراخ و راحت باش از عقرب

مرو در زیر بار عقل و از تکلیف فارغ زی

برآور بیخ صفرا تا نفرساید تنت از تب

کجا دیوان و دیوانی است از دیوان مگردان رخ

کجا قانون و قانونی است بی قانون مجنبان لب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸ - پس از فتح تهران و خلع محمد علی میرزا خطاببیا که ملت ایران حقوق خویش گرفت
  2. شمارهٔ ۹ - بحاجی حسین آقای ملک بر سبیل طیبت نگاشته استحسینا دولتی جاوید و عمری جاودان بادت
  3. شمارهٔ ۱۰نه عمر رفته دگر باره آید اندر دست
  4. شمارهٔ ۱۱لسان را سحر در طی لسانست
  5. شمارهٔ ۱۲ابوالفتح اسکندری گفته است
  6. شمارهٔ ۱۳غلام همت آنم که خاک عشق سرشت
  7. شمارهٔ ۱۴مطرب ساوجبلاغ زاغ و کلاغ است
  8. شمارهٔ ۱۵تقدیم دوست کردم قرقاول محبت
همه‌ی غزلیات ←

ادیب الممالک درباره‌ی ادیب الممالک

محمدصادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی (زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی - درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیب‌الممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دورهٔ مشروطه است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.