پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

فال حافظ

غزل شماره ۴۹۱

به چشم کرده‌ام ابرویِ ماه‌سیمایی

خیالِ سبزخطی، نقش بسته‌ام جایی

امید هست که منشورِ عشق‌بازیِ من

از آن کمانچهٔ ابرو رسد به طُغرایی

سَرم زِ دست بشد، چشم از انتظار بسوخت

در آرزویِ سر و چشمِ مجلس‌آرایی

مُکدّر است دِل، آتش به خرقه خواهم زد

بیا! ببین! که کِرا می‌کُند تماشایی

به روزِ واقعه، تابوتِ ما زِ سرو کنید

که می‌رَویم به داغِ بلندبالایی

زمامِ دِل به کسی دادِه‌ام منِ دَرویش

که نیستش به کس از تاج و تخت، پروایی

در آن مَقام که خوبان ز غَمزه، تیغ زنند

عجب مدار سَری اوفتاده در پایی

مرا که از رخِ او، ماه در شبستان است

کجا بود به فروغِ ستاره، پروایی؟

فراق و وصل چه باشد؟ رضایِ دوست طلب

که حیف باشد از او، غیرِ او، تمنایی

دُرَر ز شوق برآرند ماهیان به نثار

اگر سفینهٔ حافظ رسد به دریایی

تعبیر فال

ای صاحب فال، خیال کسی را در چشم و دلتان نقش بسته‌اید. امید دارید که فرمان عشقتان از سوی او امضا شود. اگر سخن و هنرتان به جای درستی برسد، همه به آن ارج می‌نهند.

متن غزل: دیوان حافظ به نقل از گنجور. تعبیر فال را تحریریه‌ی سرتیترها نوشته و جنبه‌ی سرگرمی دارد.