پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

فال حافظ

غزل شماره ۴۳۱

لبش می‌بوسم و در می‌کشم می

به آب زندگانی برده‌ام پی

نه رازش می‌توانم گفت با کس

نه کس را می‌توانم دید با وی

لبش می‌بوسد و خون می‌خورد جام

رخش می‌بیند و گل می‌کند خوی

بده جام می و از جم مکن یاد

که می‌داند که جم کی بود و کی کی؟

بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب!

رگش بخراش تا بخروشم از وی

گل از خلوت به باغ آورد مسند

بساط زهد همچون غنچه کن طی

چو چشمش مست را مخمور مگذار

به یاد لعلش ای ساقی بده می

نجوید جان از آن قالب جدایی

که باشد خونِ جامش در رگ و پی

زبانت درکِش ای حافظ زمانی

حدیث بی‌زبانان بشنو از نی

تعبیر فال

ای صاحب فال، به آب حیات راه برده‌اید و از وصال شادید. اما رازتان را نه می‌توانید بگویید و نه دیگری را با او ببینید. زبان را نگه دارید و از نی بیاموزید که بی‌زبان حرف می‌زند.

متن غزل: دیوان حافظ به نقل از گنجور. تعبیر فال را تحریریه‌ی سرتیترها نوشته و جنبه‌ی سرگرمی دارد.