پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

فال حافظ

غزل شماره ۴۳۰

به صوتِ بلبل و قمری اگر ننوشی مِی

علاج کِی کُنمت؟ آخَرالدَواءِ الْکَیْ

ذخیره‌ای بنهْ ار رنگ و بویِ فصل بهار

که می‌رسند ز پی، رهزنانِ بهمن و دی

چو گُل نقاب برافکنْد و مرغ زد هوهو

مَنهْ ز دست پیاله، چه می‌کُنی؟ هِی‌هِی

شُکوهِ سلطنت و حُسن، کِی ثَباتی داد؟

ز تختِ جَم سخنی مانده است و افسرِ کَی

خزینه‌داری میراث‌خوارگان کفر است

به قولِ مطرب و ساقی، به فَتویِ دَف و نِی

زمانه هیچ نبَخشد که باز نستانَد

مجو ز سفله مروَّت، که شَیئُهُ لا شَی

نوشته‌اند بر اِیوانِ جَنةُ المَأویٰ

که هر که عشوهٔ دُنییِ خرید، وای به وی

سَخا نمانْد، سخن طی کنم، شراب کجاست؟

بده به شادیِ روح و روانِ حاتمِ طَی

بخیل، بوی خدا نشنود بیا حافظ

پیاله گیر و کَرَم وَرز، وَ الضَّمانُ عَلَيّ

تعبیر فال

ای صاحب فال، اگر در فصل شادی، دل را شاد نکنید، چاره‌ای جز سختی نمی‌ماند. از امروز برای فردا ذخیره کنید که روزهای سرد هم می‌رسند. بخیل نباشید؛ بخشش کنید که خیرش به خودتان برمی‌گردد.

متن غزل: دیوان حافظ به نقل از گنجور. تعبیر فال را تحریریه‌ی سرتیترها نوشته و جنبه‌ی سرگرمی دارد.