پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

رباعیات

شمارهٔ ۱۷۷

آمد سحری بر سرم آن جان جهان

جان می‌طلبید و من ماندم حیران

مردم از بس خجالت آن لحظه که گفت

کس از چو منی عزیز می‌دارد جان

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹افسوس که روزگار برگشت ز من
  2. شمارهٔ ۱۸۰واقف گذری به کوی قاتل کن
  3. شمارهٔ ۱۸۱آن ماه که نیست ماه را صورت او
  4. شمارهٔ ۱۸۲خوش‌قامتی و سرو چمن بندهٔ تو
  5. شمارهٔ ۱۸۳لطف تو به حال من چرا نیست بگو
  6. شمارهٔ ۱۸۴واقف غلط است اینکه خدا دانی تو
  7. شمارهٔ ۱۸۵واقف صد فتنه زاد از گریهٔ تو
  8. شمارهٔ ۱۸۶ای زمرهٔ اهل دل به جان عاشق تو
همه‌ی رباعیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.