پرش به محتوای اصلی

واقف لاهوری

اشعار متفرقه

۴۶۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ سینه وا کرده آمدی به برم
  2. شمارهٔ ۱۲۲ با من از همرهان درین وادی
  3. شمارهٔ ۱۲۳ اینکه دل می‌کشد به پیکانش
  4. شمارهٔ ۱۲۴ خال بر رخسار او دیدم به حسرت سوختم
  5. شمارهٔ ۱۲۵ شکر او را ز دل چه‌سان گویم
  6. شمارهٔ ۱۲۶ ابلق عمر می‌رود به شتاب
  7. شمارهٔ ۱۲۷ قصهٔ نازک‌دماغی‌های او
  8. شمارهٔ ۱۲۸ شد سیاهی صرف از چشمم غمت ننوشته ماند
  9. شمارهٔ ۱۲۹ گله طالع خود پیش که آریم که صبح
  10. شمارهٔ ۱۳۰ گر میانت را بگفتم رشته رنجیدن نداشت
  11. شمارهٔ ۱۳۱ می‌کشد دل به توی سر سمن بر ما را
  12. شمارهٔ ۱۳۲ در عهد خطش عافیت دیده نباشد
  13. شمارهٔ ۱۳۳ آن شوخ کمر دوش به انداز جفا بست
  14. شمارهٔ ۱۳۴ کی تو را از بی‌دماغی تاب شور بلبل است
  15. شمارهٔ ۱۳۵ یک‌جا نصیب من ز جان رنج و راحت است
  16. شمارهٔ ۱۳۶ در میان هیچ از میانش نیست
  17. شمارهٔ ۱۳۷ زین خستهٔ فراق دمی چند مانده است
  18. شمارهٔ ۱۳۸ به تغافل توجه یار است
  19. شمارهٔ ۱۳۹ من نگویم که دل ندیم غم است
  20. شمارهٔ ۱۴۰ در دیاری که بود عزت مرد از سر سودا
  21. شمارهٔ ۱۴۱ شد سیاهی ختم از چشمت غمت ننوشته ماند
  22. شمارهٔ ۱۴۲ به‌هوش باش دلا تا فریب او نخوری
  23. شمارهٔ ۱۴۳ افکنده بود صدمهٔ بی‌دردی‌ام ز پا
  24. شمارهٔ ۱۴۴ غنچه گفتم دهنت را و بسی دلگیرم
  25. شمارهٔ ۱۴۵ ای چرخ بی‌مروت از دولت تو ما را
  26. شمارهٔ ۱۴۶ من به پای گردباد این دشت را گردیده‌ام
  27. شمارهٔ ۱۴۷ مژه گیراتر از سرپنجهٔ شهباز می‌آید
  28. شمارهٔ ۱۴۸ ز روی عالم‌افروزی دلم آتش به جان دارد
  29. شمارهٔ ۱۴۹ نه عاشق است که از دوست کام دل گیرد
  30. شمارهٔ ۱۵۰ در کوی تو ناکام مرا نام نهادند
  31. شمارهٔ ۱۵۱ به خنده لب بگشا تا دلم شکفته شود
  32. شمارهٔ ۱۵۲ کی صبا خاطر دلگیر مرا بگشاید
  33. شمارهٔ ۱۵۳ ماندست ز بیمار فراق تو دمی چند
  34. شمارهٔ ۱۵۴ تا شیون مرا ز قفس گوش کرده‌اند
  35. شمارهٔ ۱۵۵ در غم هجران او بر لب من جان رسید
  36. شمارهٔ ۱۵۶ دلم از کوچهٔ زلفش پریشان‌حال می‌آید
  37. شمارهٔ ۱۵۷ ازان لیلی نسب هنگامه‌ای در باغ برپا شد
  38. شمارهٔ ۱۵۸ عاشقان در عهد ما افسوس ناپیدا شدند
  39. شمارهٔ ۱۵۹ مصور از پی نقشم چو خامه بردارد
  40. شمارهٔ ۱۶۰ دل آزرده از پیغام وصل او کجا خندد
  41. شمارهٔ ۱۶۱ از نظر رفتی و شد این دیدهٔ گریان سپید
  42. شمارهٔ ۱۶۲ در دلم پیکان جانان جای خود وا می‌کند
  43. شمارهٔ ۱۶۳ بتان بکشتن من غمزه را اشاره کنید
  44. شمارهٔ ۱۶۴ هر که ابروی آن صنم بیند
  45. شمارهٔ ۱۶۵ خبر هرچند از حال من آن غافل نمی‌گیرد
  46. شمارهٔ ۱۶۶ بی‌تو امشب دستگاه عیش از بس تنگ بود
  47. شمارهٔ ۱۶۷ در سراغ تو دل به‌سر گردید
  48. شمارهٔ ۱۶۸ در چمن گر بهار نیست چه سود
  49. شمارهٔ ۱۶۹ نگاه از چشم زه‌گیرش به حال ما کجا افتد
  50. شمارهٔ ۱۷۰ تا جلوه کرد قامت او اشک من دوید
  51. شمارهٔ ۱۷۱ زین سرا رفتم ولیکن نقش ما تا دیر ماند
  52. شمارهٔ ۱۷۲ جامه زیبی آمد و سوز دل من تازه کرد
  53. شمارهٔ ۱۷۳ ز خاک دیگران گر لاله روید
  54. شمارهٔ ۱۷۴ خالی از درد دل من به چه تدبیر شود
  55. شمارهٔ ۱۷۵ زلف خط سبز جانان را پرستش می‌کند
  56. شمارهٔ ۱۷۶ مرا گر می‌کشد دستش مگیرید
  57. شمارهٔ ۱۷۷ گوهر سر ازل در گره دل بستند
  58. شمارهٔ ۱۷۸ زیر لب دشنام آن شیرین‌دهن می‌پرورد
  59. شمارهٔ ۱۷۹ از نگاه تو تغافل تا دید
  60. شمارهٔ ۱۸۰ زمانه شور عزا دارد و به هم دارد

متن اشعار به نقل از گنجور.