پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۳۱ - در مدح خاقان کمال الدین

ای آنکه حضرت تو بقدر آسمان شدست

وز حادثات صدر تو ما را امان شدست

با رأی پیر و بخت جوانی و عدل تو

از جور چرخ حافظ پیر و جوان شدست

حکم تو پیشوای شهور و سنین شدست

امر تو رهنمای زمین و زمان شدست

تا تیر بر کمان شجاعت نهادهای

از تو عدو جهنده چو تیر از کمان شدست

بر لوح غیب هر چه نوشتند از فتوح

آنرا زبان خنجر تو ترجمان شدست

گر ابر و آفتاب شدی در سخا ، چرا

جودت هلاک مایهٔ دریا و کان شدست

بر لشکر کرم کف تو پادشا شدست

در عالم هنر دل تو قهرمان شدست

شهپر جبرئیل امین بارهٔ ترا

در زخم تیر حادثه بر گستوان شدست

جمعست تیغ تو بصف همچو جان ولیک

سرمایهٔ موافقت جسم و جان شدست

اندر ثبات حزم تو همچون یقین شدست

وندر نفاذ امر تو همچون گمان شدست

با آتش نهیب تو فتنه ز چشم خلق

چون دود تیره در شب تاری نهان شدست

دزدی ، که بود پیشهٔ او قطع کاروان

از هیبت تو بدرقهٔ کاروان شدست

با مایهٔ خلاف تو در راه حادثات

سود مخالفان شریعت زیان شدست

اندر فضای حربگه تو ز باد سرد

عهد بهار خصم تو همچون خزان شدست

خاقان کمال دین ، تویی آن شه که حضرتت

ارباب فضل را بخوشی چون جنان شدست

در راه شرع ذکر مساعی خوب تو

پیرایهٔ بدایع هر داستان شدست

بس کس که وی ز حکم قران بود مستمند

و امروز از قبول تو صاحب قران شدست

بینام و نان هر آن که بصدر تو آمدست

زود از عطای کف تو با نام و نان شدست

نامهربان سپهر باقبال جاه تو

با من چو مادر و پدر مهربان شدست

محروم بود شخص من از کام های دل

از کام های حشمت تو کامران شدست

گشتست مفخرت علم آستین من

تا شخص من ملازم این آستان شدست

بدخواه من شدست سبکدل ز رشک من

پشتم ز بار مکرمت تو گران شدست

شیرم ، که هست مسکن من روضهٔ درت

سگ نیستم که ، موطن او خاکدان شدست

تا سایرست گرد جهان این مثل که : هرک

لاف هوا ز دست اسیر هوان شدست

بادا نصیب تو ز جهان عز جاودان

کآثار چون تویی بجهان جاودان شدست

اندر نشاط باد ترا عمر بیکران

کز تو نشاط اهل هدی بیکران شدست

عیدت خجسته باد ، که ایام دولتت

اعیاد ساکنان فضای جهان شدست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۳ - هم در مدح اتسز گویدخدایگانا ، تیغ تو صورت ظفرست
  2. شمارهٔ ۳۴ - نیز در مدح اتسز خوارزمشاهشها ، قدر تو از فلک برترست
  3. شمارهٔ ۳۵ - در مدح علاء الدوله ابوالمظفر اتسزنه رخست آن ، که زهره و قمرست
  4. شمارهٔ ۳۶ - در مدح سید طاهر علویآنی ، که حشمت تو در ایام ظاهرست
  5. شمارهٔ ۳۷ - در مدح خاقان ارسلان خان کمال الدین ابو القاسم محمودرایت شرع و ملک منصورست
  6. شمارهٔ ۳۸ - در مدح اتسز خوارزمشاهخوارزمشاه بر همه شاهان مقدمست
  7. شمارهٔ ۳۹ - در وصف بلخ و مدح سید ضیاء الدینفدای بلخ دل من،که روضهٔ ارمست
  8. شمارهٔ ۴۰ - در مدح ملک اتسزدیدار تو ، ای جان جهان ، راحت جانست
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.