پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۱۸۹ - درمدح شمس‌الدین وزیر

فصل بهار آمد و بگذشت عهد دی

پیش آر، ای چراغ ری، اکنون چراغ می

تاریکی است مانده ز دی در نهاد ما

و آن جز چراغ می نبرد، ای چراغ ری

برکش نوا، که خاطب گل بر کشید صورت

بر گیر می، که لشکردی بر گرفت پی

گرمست با مشاهدهٔ گل نشاط ما

اکنون که نیست وحشت دیدار سردی

شادی کنیم و گر نکنیم اندرین بهار

با این چنین مشاهده پس کی کنیم کی؟

باده خوریم، خاصه بدیدار شمس‌ دین

صدری که روزگار ندیده مثل وی

دارد گه فصاحت و دارد گه سخا

چتکر فصیح وائل و بنده جواد طی

طبعش لوای علم در ایام کرده نشر

عدلش بساط ظلم ز آفاق کرده طی

در چشم حادثات شکوهش کشیده میل

بر جان نایبات نهیبش نهاده کی

آنجا که جود اوست نبینی خیال بخل

و آنجا که رشد اوست نبینی نشان غی

هرگز چنو بزرگ نبوده بهیچ عصر

هرگز چنو کریم نبوده بهیچ حی

گشته ز بیم کوشش او شیر جفت تب

مانده ز شرم بخشش او ابر یار خوی

در پیش قدر او ببلندی و مرتبت

تا لاف بیهده نزنی ، ای سپهر، هی!

همواره تا که گردد حادث گهر ز سنگ

پیوست تا که آید حاصل شکم ز نی

بادا دل و لیش بجام نشاط مست

بادا تن عدوش بدست هلاک فی

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۹۱ - وله فی المدحای سال و ماه پیشهٔ تو رادی
  2. شمارهٔ ۱۹۲ - در مدح ملک اتسزنگارا تا تو از سنبل تراز ارغوان کردی
  3. شمارهٔ ۱۹۳ - در مدح ملک اتسزای طلعت تو بر فلک حسن مشتری
  4. شمارهٔ ۱۹۴ - در مدح شمس الدین وزیرتا کی از عشق تو کشم خواری؟
  5. شمارهٔ ۱۹۵ - در مدح ملک اتسزز عشقت ای عمل غمزهٔ تو خون خواری
  6. شمارهٔ ۱۹۶ - نیز در مدح ملک اتسز گویدهدی را ز سر تازه شد روزگاری
  7. شمارهٔ ۱۹۷ - نیز در مدح اتسزجانا ، لب چون شراب داری
  8. شمارهٔ ۱۹۸ - در مدح ملک اتسززهی ! جمال تو بر ماه کرده طنازی
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.