پرش به محتوای اصلی
سلطان ولد سلطان ولد

ولدنامه

بخش ۱۲۸ - در بیان آنکه بعضی اولیاء مشهوراند و بعضی مستور مرتبۀ مستوران بلندتر است از مرتبۀ مشهوران و از این سبب مشایخ بزرگ سرآمده همواره در تمنا و آرزوی آن بوده‌اند که از آن مستوران یکی را بیابند. و انبیاء نیز همچنین آرزو داشتند، حکایت موسی و خضر علیهما ا

اولیای میانه مشهوراند

اولیای یگانه مستوراند

غیرت حق شده است حارسشان

زان بماندند از نظر پنهان

هیچ شیخی نبود کو ز خدا

می نجستی لقای ایشان را

در عوض حق هزار گونه عطا

داده و گفته لب از آن مگشا

شاهدان مرا نبیند کس

ور ببیند فنا شود بنفس

شاهد بندگان که مخلوق است

چند روزی مجاز معشوق است

از خلایق نهان کنند او را

تا همه کس نبیند آن رو را

چون بود در مجاز غیرتها

تو از این کن قیاس ای دانا

که چگونه است غیرت یزدان

شاهد خویش چون کند پنهان

نی محمد که بود شاه رسل

قطب و هادی و رهنمای سبل

گفت با عایشه که من بدعا

طلبیدم وصال خاص خدا

بعد بسیار ناله و زاری

حاجتم شد قبول از باری

داد وعده که خاص من بر تو

خواهد آمد ز لطف بر در تو

لیک اگر اتفاق من اینجا

نبدم ضبط کن تو نقش ورا

دعوتش کن درون خانه بصدق

مینگر خوش در آن یگانه بصدق

حلیه ‌ اش را نویس در دل خویش

تا کنی شرح نقش آن درویش

آن زمان کو رسید پیغمبر

بود اندر نماز مسجد در

زد در مصطفی و گفت ک ه کو

آن طلبکار ما شه حق خو

عایشه بر درآمد و بنیاز

کرد او را هزار نوع اعزاز

گفت ش ای شه دمی بخانه درآ

تا ببینیم بی حجاب ترا

گفت نی کار دارم ای بانو

برسانی سلام ما با او

عایشه ضبط کرد حلیۀ او

از دهان و ز چشم و از ابرو

چون ز مسجد رجوع کرد رسول

تا کند در وثاق خویش نزول

بوی آن مرد زد ز خانه بر او

گفت با عایشه که زود بگو

با من از نقش و صورت آن خاص

تا دل و جان شود ز قید خلاص

عایشه چون بگفت حلیۀ او

اشگش از چشم شد روانه چو جو

بعد از آن گشت از خوشی بیهوش

همچو دریا در آمد اندر جوش

زانچنان بیهشی چو باز آمد

قطره ‌ اش بحر پر ز راز آمد

بر زبانش روانه گشت اسرار

مستمع غرق شد در آن انوار

ادامه‌ی ولدنامه

  1. بخش ۱۳۰ - در بیان آنکه سرّ به نااهل نشاید گفتن که او را زیان دارد. زیرا هر سخن را سرّی است و هر سرّی را سرّی دیگر هرکه سخن را داند و سر سخن را نداند ناچار کژ رود و باز سر پیش سر سر همچون سخن است، کسی که سر سر را نداند شنیدن سر زیانش دارد از این سبب موسی عگرچه این نوع نکته‌ها خوب است
  2. بخش ۱۳۱ - در تفسیر این آیه که ولنبلونکم بشیئی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس و الثمرات و بشر الصابرین. و هم در تفسیر این آیه که عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئاً و هو شر لکم و اللّه یعلم و انتم لاتعلمونسر این راز بشنو از قرآن
  3. بخش ۱۳۲ - در بیان آنکه دل مؤمن در میان انگشتان قدرت حق است، هر سو که آن دل میگردد خداش میگرداند که قلب المؤمن بین اصبعین من اصابع الرحمن یقلبه کیف یشاء و در تقریر آنکه عاشقان خدای تعالی را سه مرتبه است. و معشوقانش را سه مرتبه، اول میانه و آخر، منصور حلاج طیور الضحی لاتستطیع شعاعه
  4. بخش ۱۳۳ - در بیان آنکه مولانا قدسنا اللّه بسره العزیز در غیب مشاهده میکرد و قطبی را دید که چهار هزار مرید داشت. همه اولیاء گشته و بحق رسیده، در چله از حق تعالی حالتی و مقامی میخواست که بدان نرسیده بود و در تمنای آن یارب یارب میگفت تا حدی بزرگ بود که بموافسخن شمس دین همیگفتیم
  5. بخش ۱۳۴ - در بیان آنکه حضرت مولانا قدسنا اللّه بسره العزیز تا در صورت بود نور او در آسمان و زمین میتافت. و چون از دنیا نقل فرمود و آفتاب جمالش از جهان پنهان شد، آن نور را با خود خواست بردن. پس آسمان و زمین نیز محروم خواستند ماندن. از اینرو میفرماید فما بکچونکه آن جسم پاک شددر خاک
  6. بخش ۱۳۵ - در بیان آنکه معانی چنانکه هست در عبارت نگنجد و بچیزی نماند که لاضد له ولا ندله. لیکن چیزی می‌باید گفتن که لایق عقل مردم باشد تا او طالب آن شود. همچنانکه پیش کودک نابالغ لب شاهد را بشکر تشبیه کنند تا کودک از شیرینی شکر آنرا قیاس کند و گوید که چناکی کند بحر را ب قطره قیاس
  7. بخش ۱۳۶ - در بیان آنکه اولیا را جهت آن ابدال میخوانند که از حال و خلق اول مبدل شده‌اند و خلق حق گرفته‌اند که تخلقوا باخلاق اللّه. و در تقریر آنکه منصور که در عشق مرتبۀ اول داشت چون خلق او را فهم نکردند، عاشقان دیگر را که بالای اویند چگونه توانند فهم کردن اولیا را از آن سبب ابدال
  8. بخش ۱۳۷ - در بیان آنکه صحبت اولیای کامل و فقرای واصل از عبادت ظاهر مفیدتر است و استماع کلامشان بحق موصلتر از تحصیل علوم است. و در تقریر آنکه نه هر میلی دلیل جنسیت کند زیرا میلها هست لذاته و میلها هست لغیره. همچنانکه مردی از یکی جامگی خورد و باز توقع دیگرشحاصل این دان که خدمت مردان
همه‌ی ولدنامه ←

سلطان ولد درباره‌ی سلطان ولد

بهاءالدین محمد بن جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیع‌الثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلال‌الدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.