پرش به محتوای اصلی
وحدت کرمانشاهی وحدت کرمانشاهی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

به عقل غره مشو تند پا منه در راه

بگیر دامن صبر و ز عشق همت خواه

عیان در آینه کائنات حق بینید

اگر به چشم حقیقت در او کنید نگاه

به غیر پیر خرابات و ساکنان درش

ز اصل نکته توحید کس نشد آگاه

رسد به مرتبه‌ای خواجه پایه توحید

که عین شرک بود لا اله الا الله

گر آفتاب حقیقت بتابدت در دل

دمد ز مشرق جانت هزار کوکب و ماه

ز روی زرد و لب خشک و چشم تر پیداست

نشان عشق چه حاجت به شاهد است و گواه

به کیش اهل حقیقت جز این گناهی نیست

که پیش رحمت عامش برند نام گناه

مگر به یاری عشق ای حکیم، ور نه به عقل

کسی نیافته بر حل این معما راه

چرا مقیم حرم گشت شیخ جامه سفید

شد از چه معتکف دیر رند نامه سیاه

گرت هواست که بر سر نهند افسر عشق

گدائی در میخانه کن چو وحدت شاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳رخی چو لاله و زلفی چو مشک تر داری
  2. شمارهٔ ۵۴یا شب افغان شبی یا سحر آه سحری
  3. شمارهٔ ۵۵ز نام بهره نبردیم غیر بدنامی
  4. شمارهٔ ۵۶یار اگر با ما ز راه لطف بنشیند دمی
  5. شمارهٔ ۵۷صحبت دوستان روحانی
  6. شمارهٔ ۵۸رسید موسم پیری گذشت دور جوانی
  7. شمارهٔ ۵۹به من فرمود پیر راه بینی
  8. شمارهٔ ۶۰یاس را هرگز مباد ای دوست در دل ره دهی
همه‌ی غزلیات ←

وحدت کرمانشاهی درباره‌ی وحدت کرمانشاهی

طهماسب‌قلی‌خان کلهر (زادهٔ ۱۲۰۴ هجری شمسی در کرمانشاه - درگذشتهٔ ۱۲۶۲ هجری شمسی در تهران) متخلص به وحدت و ملقب به افصح‌المتکلمین، عارف و شاعر عصر قاجاریه بود. وی فرزند رستم خان از خوانین ایل کلهر بود که با شاگردی میرزا حسن در کرمانشاه و آخوند ملا ولی‌الله (از شاگردان حسین‌علیشاه) در همدان، به سلک اهل تصوف درآمد. وی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.