پرش به محتوای اصلی
سوزنی سمرقندی

قصاید

شمارهٔ ۱ - در هجاء خمخانه و مدح عمیدالدین

خط امان من است این قصیده غرا

که بیش از این نکنم کار و باردم خر را

سوار رخشم و اسفندیار روئین خصم

چرا که با خر گرگین همی روم بچرا

مگر جوان شدم از سر که خوی خر . . . ئی

برون نمیرود از سر بچه بچون و چرا

بشاعری چو کنم بوق هجو بادانگیز

مرا چه ماده خر مغ چه نرخر ترسا

چو خر سوار شوم چه خر عزیز و مسیح

همه خران بهمین چوب رانم از سودا

باره بر خر دجال را میان ببرم

که خر سوار بیندازد از نهیب عصا

ز خر سواری من علک خای گردد خر

نه که خورد نه سبوس و نه جو نه آب و گیا

گر از زبان چو زوبین من بیازارد

روان تیره نااهل پیرمرد گیا

بپشت مازه گاو زمین رسد آسیب

چو در کشم خر خمخانه زیر بار هجا

خران کوره گریزان ز تیز هجو منند

بداس پی زده و در کمند مانده قفا

ز بیخ پی سخن انگیزم و بجز بر پشت

روان کنم سخن خر نباروا و روا

خرک ترانه تراش است و من خرانه تراش

خرانه هاست که در خر همی کنم انشا

نوای خر ز علف باشد این هجا علف است

در آخور خر خمخانه تا بود بنوا

گشاده شد جرس هجو من که بسته مباد

ز گرد آن خر خمخانه احمق الشعرا

بشاعری و گدائی خری بچنگ آرم

روان و بارکش و خوش نه شاعر و نه گدا

بکمترین صلت از مجلس عمید امیر

خری بآخور بندم چو دلدل شهبا

سوار مرکب اقبال سعد دین که سزد

سم سمند و را ماه نعل و میخ شهبا

عطارد از قلم او قلم بیاندازد

چو از سر قلمش روز و شب شود پیدا

بروز و شب شب و روزی که از سر قلمش

شود پدید همایون بود صباح و مسا

عمید ملک عم سعد دین که متصل است

بوی سعادت دین با سعادت دنیا

صدیق صفوت صدری عمر صلابت و عدل

بشرم و حلم چو عثمان علی بعلم و سخا

سخای او صفت آفتابی دارد راست

دهنده نور بجرم زمین و اوج سما

باولیا و باعدا رسد فتوت او

چو ز آفتاب ببرد بحار نور و ضیا

خبر ز خلق خوش او دهد بخلق جهان

بنوبهار چو بر گل وزد نسیم صبا

ایا هوا زنده چون هوای بهشت

کدام کس که ندارد سوی بهشت هوا

جهان چو روضه رضوان نماید از خوشی

بدان کسی که بدو بنگری بعین رضا

رضای تو طلبم تا رضای من طلبد

بجاه تو فلک پیر و دولت برنا

بفر بخت تو برنا شوم بپیران سر

جوان طبعت گردم بنظم مدح و ثنا

همیشه تا بجهان زنده نامی آمده است

حکیم را به ثنا و کریم را بعطا

ثنا نیوش و عطا بخش باش از پی آنک

ثنا نیوش و عطا بخش راست طول بقا

بنظم مدح و ثنای تو سفت گنج نهاد

سزد که گردد از آن پس کلید گنج دعا

بعید اضحی تا هر کسی بقربانی

کند تقرب و دارد طمع ثواب و جزا

حسود جاه تو بادا بتیغ غم قربان

کباب گشته دلش ز آتش بلا و عتا

دل تو جفت طرب باد و از تعب شده فرد

تو در نشاط و طرب تا بروز بی فردا

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳ - پسر بوالعطاآمد پسر دیو بوالعطا را
  2. شمارهٔ ۴ - در مطایبهدر جستن وصل آن بت چینا
  3. شمارهٔ ۵ - در هجاء خمخانه و مدح نظام الدینخر خمخانه را دو خم شراب
  4. شمارهٔ ۶ - در هجاء خمخانه و مدح نظام الدینخر بدبخت بد بود در خواب
  5. شمارهٔ ۷ - در هجاء خمخانه و مدح نظام الدینهمچو خر سر کنم برای ثواب
  6. شمارهٔ ۸ - در هجاء خمخانه و مدح میر نصر بن ابراهیمخر سر خمخانه را لبیشه کنم لب
  7. شمارهٔ ۹ - در هجاء پیر و مدح صاحب عادلالغ عارض ز . . . ن گربه افتاد
  8. شمارهٔ ۱۰ - در مدح رکن الدین محمود و مطایبهامیر عالم سالار رکن دین محمود
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی سوزنی سمرقندی

شمس‌الدین تاج‌الشعرا محمد بن علی سمرقندی، معروف به سوزنی سمرقندی (درگذشتهٔ ۵۶۲ قمری به نقل از رضا قلی خان هدیت یا ۵۶۹ قمری به نقل از دولتشاه سمرقندی) شاعر هجاگو و هزال ایرانی قرن ششم هجری است. وی در اشعارش نام خود را محمد، عمر و بوبکر و نام پدرش را مسعود ذکر کرده، از این جهت درستی نام اطلاق شده بر وی یعنی محمد بن علی م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.