پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

مدایح و مراثی

شمارهٔ ۱۰ - در مدح ساقی کوثر امیرالمؤمنین علیه السلام

سقاک الله ای ساقی نیک منظر

بده می چه می زآن می روح پرور

چه می زان مئی که‌آورد نور در دل

چه می زآن مئی که‌افکند شور بر سر

از آن می که سلمان از آن شد مسلمان

از آن می که ایمان از او یافت بوذر

بکن بیخود و مستم آنسان که هرگز

نگردم خبردار، ز آشوب محشر

نماند مرا هیچ امّید و بیمی

که جا در بهشتم بود یا در آذر

ببخشای چندان تو بر یاد مستان

از آن آب سوزان وزآن آتش تر

از آن آب سوزان بشوییم عصیان

وزان آتش تر بسوزیم کیفر

لبالب بکن ساغر هستی‌ام را

از آن می که آرد، به دل مهر حیدر

علیّ ولی منبع فیض یزدان

ولیّ خدا، چهر پاک پیمبر

علی راکب دلدل برق جولان

علی صاحب ذوالفقار دو پیکر

علی آنکه لاهوتیان راست مرشد

علی آنکه ناسوتیان راست رهبر

علی مظهر قدرت حیّ سبحان

علی زور بازوی شرع پیمبر

به هر فعل فاعل به هر امر، آمر

بود، گرچه مشتق ولی هست مصدر

براندازهٔ خلعت انّمایی

امام به حق زیب محراب و منبر

به زور یداللّهی آن شیر یزدان

چنان کند در را ز باروی خیبر

که گر، دست خود سوی بالا فشاندی

نشاندی مر، این حصن فیروزه را، در

الا، ای امین خداوند اکبر

رسول خدا را، وصیّ و برادر

تویی بر همه خلق عالم مقدّم

قِدم با حدوث تو بوده است همسر

صفات الهی همه در تو مدغم

جلال خدایی همه در تو مضمر

تویی علّت غایی آفرینش

بود آفرینش طفیل تو یکسر

غرض ذات پاک تو از ما سوی الله

عرض ما سوی الله و ذات تو جوهر

به دریای علم خدا، ناخدایی

به نُه فلک افلاک هستی تو لنگر

تویی باب ابواب علم لدنّی

نبی شهر علم و تو آن شهر را، در

قضا و قدر بی رضایت به گیتی

نباشد مصوّر، نگردد مقدّر

تویی آنکه در، بدو ایجاد عالم

به دست تو شد خاک آدم مخمّر

ز تیغ کجت راست شد رایت دین

وزآن بیرق کفر آمد نگون سر

ز بوی تو یک شمه هر هشت جنّت

به وصف تو یک آیه این چار دفتر

ز جود تو یک قطره هر هفت دریا

ز نور تو یک ذرّه این هفت اختر

نُه افلاک سرگشته بر گرد کویت

بگردند مانند گویی محقّر

به حکم تو گردند این هفت آباء

به امر تو باشند این چار مادر

ز مهر و ز قهر تو این ماه گردون

گهی هست فربه گهی هست لاغر

گر، از قصر جاه تو سنگی بغلطد

زُحل را پس از قرنها بشکند سر

به عشق و تولّای تو کوه و صحرا

یکی پای بر گل یکی شور بر سر

«وفایی» سگ آستان تو خواهد

که در آستان تو باشد نه شوشتر

در آن آستانی که جبریل خادم

در آن آستانی که میکال چاکر

امیراً کبیراً علیماً خبیراً

به هر چیز هستی تو دانا و رهبر

تویی غالب کلّ غالب چرا شد

حسین تو مغلوب قوم ستمگر

خبر داری ای شاه از نور عینت

حسین آن شهید به خون غرقه پیکر

پی از قتل سلطان دین شمر بی دین

چه گویم چه کرد آن لعین بداختر

زد آتش خیام حرم را و افکند

زنان اندر آزار و طفلان در آذر

کشید از سراپرده بیرون زنانی

که بودند ناموس پاک پیمبر

ادامه‌ی مدایح و مراثی

  1. شمارهٔ ۱۲ - در مدح شیر کردگار حیدر کرّار علی (ع)چون ز تأثیر حمل تر، شد دماغ روزگار
  2. شمارهٔ ۱۳ - تجدید مطلعچون در آید حیدر کرّار، اندر کار زار
  3. شمارهٔ ۱۴ - در مدح امیرمؤمنان علی علیه السلامچه شود، زراه وفا اگر
  4. شمارهٔ ۱۵ - در مدح و منقبت امیرمؤمنان علی علیه السلامساقیا بیا ز آفتاب می
  5. شمارهٔ ۱۶ - در مدح مولی الموحّدین امیرالمؤمنین علی علیه السلاماز هلال عید دوش ابرو کمان کرد آسمان
  6. شمارهٔ ۱۷ - در مدح حضرت زهرا علیهاالسلامدختر طبعم از سخن رشته به گوهر آورد
  7. شمارهٔ ۱۸ - در مدح سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی (ع)نه هرکس شد مسلمان می توان گفتش که سلمان شد
  8. شمارهٔ ۱۹ - تجدید مطلعشهی کز آستینش آشکارا دست یزدان شد
همه‌ی مدایح و مراثی ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.