پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۳۰۸

ملامت می کنند از شورش حالی که من دارم

جنون دیوانه می گردد ز افعالی که من دارم

بنازم مغفرت را جوش بحر اضطراب است این

گریزد معصیت از ننگ اعمالی که من دارم

نگنجد در دل اندیشه سودایی که من دارم

نمی دانم چه خواهم کرد با حالی که من دارم

اسیرم بیخودی محوم نمی دانم که را دیدم

نگنجد در دل آیینه تمثالی که من دارم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۳۱۰دانه ای نمی کارم اشک آتشین دارم
  2. شمارهٔ ۳۱۱نیم گلچین که از مرغ چمن یا باغبان ترسم
  3. شمارهٔ ۳۱۲نظاره شیفته ما را به خط و خال قسم
  4. شمارهٔ ۳۱۳دل نیستم که منتی از آرزو کشم
  5. شمارهٔ ۳۱۴بیش از این بی دوست بودن نیست در شان دلم
  6. شمارهٔ ۳۱۵چون غبار آیینه دار آن سیه پیراهنم
  7. شمارهٔ ۳۱۶چه رنگ و بو ز خزان و بهار می چینم
  8. شمارهٔ ۳۱۷دوست گر منت گذارد سوی دشمن می روم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.