پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۱

به عشق چهرهٔ لیلی دل بیچاره مجنون شد

به بوی سنبل زلفش دماغ عقل مفتون شد

چو بلبل درگلستان سر کویش همی نالم

ازآندم کز غم عشقش دلم چون غنچه پرخون شد

همی گویم که درد دل به وصل او دوا سازم

ولی می بینم ازهجرش که دردی دیگر افزون شد

سر زلف سیه دیدم شدم شیدا و سودائی

ندانم تا دل مسکین در آن دام بلا چون شد

برو ای عقل از عاشق مجو رأی خردمندی

که عشقش در درون آمد ز خلوت عقل بیرون شد

بیاور ساقیا جامی که مستم توبه بشکستم

بگو مطرب نوائی خوش که لیلی باز مجنون شد

چرا گوئی دل از دستت نباید داد ای سید

مکن عیب من بی دل که کار از دست بیرون شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۳عاقبت سید ما سوی مغان خواهد شد
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۴مه ز برج شرف چو طالع شد
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۵عشق او با جان ما پیوسته شد
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۶بحر عشقش را کران پیدا نشد
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۷به جز میخانه جای ما نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۸وجود صورت و معنی ز جود ما باشد
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۹گر نه او یار غار ما باشد
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۰همه عالم فدای ما باشد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.