پرش به محتوای اصلی
شیخ محمود شبستری شیخ محمود شبستری

فصل اول

بخش ۵ - حکایت

هدهدی را مگر ز طالع شوم

گذر افتاد بر خرابۀ بوم

از سلیمان شنیده بود وعید

آخر افتاد در عذاب شدید

هیچ بومان به شب نمی​خفتند

هر زمانیش برمی​آشفتند

چون نسیم سحرگهی بدمید

زان خراب آشیانه بر پرید

گلّۀ بوم در پیش کردند

تا گرفتند و سختش آزردند

که تو در روشنی شب خفتی

روز تاریک برمی​آشفتی

گفت هدهد که این بود برعکس

روشنی کی بود مگر در عکس

همه چیزی به نور خور پیداست

ظلمت از ضعف نور چشم شماست

دیده ​ای کان ضعیف نور بود

همچو شب پرّه روز کور بود

لیک چشم مرا بود آن تاب

که کند تاب مهر عالم تاب

من که بینم جمال مهر عیان

حاجتی نبودم به هیچ بیان

جمله بومان به هم برآشفتند

هر یکی هرزه​ ای همی گفتند

هدهد تیزبین از آن درماند

«اقتلونی» به ذوق دل برخواند

ذوق من گفت در وفات من است

مردن من همه حیات من است

خانۀ تن اگر خراب شود

ذرّۀ جان در آفتاب شود

نور کز شش جهت بیفزاید

ظلمت ذرّه هیچ ننماید

ادامه‌ی فصل اول

  1. بخش ۷ - تحقیقدر خودی کرده ​ای خدا را گم
  2. بخش ۸ - حکایتدید یک عاشق از دل پر تاب
  3. بخش ۹ - الضلال المبینمنکر حق طبیعی آمد و بس
  4. بخش ۱۰ - التمثیلوحدت حق چو مرکزی است بسیط
  5. بخش ۱۱ - المنشأمنشأ این خلاف شد میمون
همه‌ی فصل اول ←

شیخ محمود شبستری درباره‌ی شیخ محمود شبستری

سعدالدّین محمود بن امین‌الدّین عبدالکریم بن یحیی شبستری (معروف به شیخ محمود شبستری) یکی از عارفان و شاعران سدهٔ هشتم هجریست. سال تولّد او را گوناگون و از جمله ۶۸۷ ه.ق. دانسته‌اند. محل تولّد این عارف نام‌آور قصبهٔ شبستر در نزدیکی شهر تبریز است. او در سال ۷۲۰ ه.ق. در سنّ ۳۳ سالگی وفات یافته و در زادگاهش شبستر مدفون است....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.