پرش به محتوای اصلی
شیخ محمود شبستری شیخ محمود شبستری

فصل اول

بخش ۴ - حکایت

بر جُنَید ابلهی گرفت این دَقْ

که چه داری دلیل هستی حق

پیر دم زد ز عالم ارواح

گفت: اغنی الصّباح عن مصباح

صبح را نیست حاجتی به چراغ

نور خود دارد از چراغ فراغ

همه عالم فروغ نور خور است

چه مجال چراغ مختصر است

مهر در تافت از در و دیوار

ذرّه را با فروغ شمع چه کار

ذرّه بود آنکه از خطاب الست

به جواب «بلی» میان در بست

ذرّه از نور مهر تابان است

هم بدو سوی او شتابان است

رشتۀ مهر تا که بر جان بست

یک زمان از طلب فرو ننشست

در هوا چون فلک از آن اِستاد

که هوا را به زیر پا بنهاد

چون در این کوی پای سر کرد او

دست با مهر در کمر کرد او

تا در این حالت پسندیده

شد سراپای او همه دیده

تن او روی و روی او دیده​ ست

بودنی بوده، دیدنی دیده ​ست

او به مطلوب خویشتن برسید

کوری آنکه می​نیارد دید

ادامه‌ی فصل اول

  1. بخش ۶ - حقیقة الحقایقای که اندر حجاب ماندستی
  2. بخش ۷ - تحقیقدر خودی کرده ​ای خدا را گم
  3. بخش ۸ - حکایتدید یک عاشق از دل پر تاب
  4. بخش ۹ - الضلال المبینمنکر حق طبیعی آمد و بس
  5. بخش ۱۰ - التمثیلوحدت حق چو مرکزی است بسیط
  6. بخش ۱۱ - المنشأمنشأ این خلاف شد میمون
همه‌ی فصل اول ←

شیخ محمود شبستری درباره‌ی شیخ محمود شبستری

سعدالدّین محمود بن امین‌الدّین عبدالکریم بن یحیی شبستری (معروف به شیخ محمود شبستری) یکی از عارفان و شاعران سدهٔ هشتم هجریست. سال تولّد او را گوناگون و از جمله ۶۸۷ ه.ق. دانسته‌اند. محل تولّد این عارف نام‌آور قصبهٔ شبستر در نزدیکی شهر تبریز است. او در سال ۷۲۰ ه.ق. در سنّ ۳۳ سالگی وفات یافته و در زادگاهش شبستر مدفون است....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.