پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۲۰

ای مرد فقر، هست ترا خرقهٔ تو تاج

سلطان تویی که نیست به سلطانت احتیاج

تو داد بندگی خداوند خود بده

وآنگاه از ملوک جهان می‌ستان خراج

گر طاعتی کنی مکنش فاش نزد خلق

چون بیضه‌ای نهی مکن آواز چون دجاج

محبوب حق شدن به نماز و به روزه نیست

این آرزوت اگرچه کند در دل اختلاج

چون هرچه غیر اوست به دل ترک آن کنی

بر فرق جان تو نهد از حب خویش تاج

در نصرت خرد که هوا دشمن وی است

با نفس خود جدل کن و با طبع خود لجاج

گر در مصاف آن دو مخالف شوی شهید

بیمار را به دَم چو مسیحا کنی علاج

چون نفس تند گشت به سختیش رام کن

سردی دهد طبیب چو گرمی کند مزاج

با او موافقت مکن اندر خلاف عقل

محتاج نیست شب که سیاهش کنی به زاج

مردانه گنده پیر جهان را طلاق ده

کز عشق بست با دل تو عقد ازدواج

هستیّ تو چو زیت بسوزد گرت فتد

بر دل شعاع عشق چو مصباح در زجاج

زاندوه او چو مشعلهٔ ماه روشن است

شمع دلت، که زنده به روغن بود سراج

مر فقر را امین نبود هیچ جاه‌جوی

چون تخت شه‌نشین نشود هیچ پیل عاج

گوید گلیم‌پوش گدا را کسی امیر؟

خواند هُوَیدپوش شتر را کسی دواج

گر در رهش زنی قدمی، بر جبین گل

از خاک ره چو قطرهٔ شبنم فتد عجاج

خود کام را چنین سخن از طبع هست دور

محموم را بود عسل اندر دهان اجاج

گر دوستی حق طلبی ترک خلق کن

در یک مکان دو ضد نکند با هم امتزاج

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۲۲چون در جهان ز عشق تو غوغا در اوفتاد
  2. شمارهٔ ۲۳هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
  3. شمارهٔ ۲۴چه خواهد کرد با شاهان ندانم
  4. شمارهٔ ۲۵درین جهان که بسی تن پرست را جان مرد
  5. شمارهٔ ۲۶گر کسی از نعمت این منعمان ادرار خورد
  6. شمارهٔ ۲۷ - قطعهآتش است آب دیدهٔ مظلوم
  7. شمارهٔ ۲۸دین و دولت قرین یکدگرند
  8. شمارهٔ ۲۹طبیب جان بود آن دل که او را درد دین باشد
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.