پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۱۱۲

ای هشت خُلد را به یکی نان فروخته

وز بهر راحت تن خود جان فروخته

نزد تو خاکسار چو دین را نبوده آب

تو دوزخی، بهشت به یک نان فروخته

نان تو آتش است و بدینش خریده‌ای

ای تو ز بخل آب به مهمان فروخته

ای از برای نعمت دنیا چو اهل کفر

اسلام ترک کرده و ایمان فروخته

ای تو به گاو، تخت فریدون گذاشته

وی تو به دیو، ملک سلیمان فروخته

ای خانهٔ دلت به هوا و هوس گرو

وی جان جبرئیل به شیطان فروخته

ای تو زمام عقل سپرده به حرص و آز

انگشتریِ ملک به دیوان فروخته

ای خوی نیک کرده به اخلاق بد بَدل

وی برگ گل به خار مغیلان فروخته

ای بهر نان و جامه ز دین بینوا شده

بهر سراب چشمهٔ حیوان فروخته

ای غَمر خشک‌مغز که از بهر بوی خوش

جاروب تر خریده و ریحان فروخته

تو مست غفلتی و به اسم شراب ناب

شیطان کمیز خر به تو سکران فروخته

دزد هوات کرده سیه دل چنان که تو

از رای تیره شمع به کوران فروخته

دین است مصر ملک و عزیز اندر اوست علم

ای نیل را به قطرهٔ باران فروخته

از بهر جامه جنت مأوی گذاشته

وز بهر لقمه حکمت لقمان فروخته

کرده فدای دنیی ناپایدار دین

ای گنج را به خانهٔ ویران فروخته

ترک عمل بگفته و قانع شده به قول

ای ذوالفقار حرب به سوهان فروخته

عالِم که علم داد به دنیا، چو لشکری‌ست

هنگام رزم جوشن و خفتان فروخته

در هیچ وقت و دور به فرعونیان که دید

هارون عصای موسی عمران فروخته

هرگز ندیده‌ام ز پی آنکه خر خرد

سهراب رخش رستم دستان فروخته

آن نقد را کجا به قیامت بود رواج

وین سرمه کی شود به سپاهان فروخته

چون مصطفی شود به قیامت شفیع تو

ای علم بوهریره به انبان فروخته

وزّان با تصرف معیار دولتی

ای تو به خاک جوهر ازین سان فروخته

ای دین پاک را به سخن‌های دل‌فریب

داده هزار رنگ و به سلطان فروخته

داده به باد خرمن عمر خود از گزاف

پس جو به کیل و کاه به میزان فروخته

ای نفس تو زبون هوا کرده عقل را

روز وغا سلاح به خصمان فروخته

این علم‌ها که نزد بزرگان روزگار

چون یخ نمی‌شود به زمستان فروخته

دشوار کرده حاصل و آسانش گفته ترک

گوهر گران خریده و ارزان فروخته

مکر و حسد مکن که نه اخلاق آدمی‌ست

ای دیو و دد خریده و انسان فروخته

علم از برای دین و تو دنیا خری به آن

دایم تو این خریده‌ای و آن فروخته

در ماه دی دریغ و تأسف خوری بسی

ای مرد پوستین به حزیران فروخته

کز کید حاسدان به غلامی و بندگی

در مصر گشت یوسف کنعان فروخته

این رمزها که با تو همی گویم ای پسر

هر نکته گوهری‌ست به نادان فروخته

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۱۱۴زهی رخت بدلم رهنمای اندیشه
  2. شمارهٔ ۱۱۵عروس چمن راست زیور شکوفه
  3. شمارهٔ ۱۱۶ای ز عکس روی تو چون مه منور آینه
  4. شمارهٔ ۱۱۷زهی ز طرهٔ تو آفتاب در سایه
  5. شمارهٔ ۱۱۸ای دل بنه سر و مکش از کوی یار پای
  6. شمارهٔ ۱۱۹ - کتب الی صدیق ارسل الیه کتابا و هوالشیخ نورالدین بن الشیخ محمود ادام الله برکتهمابا حسن چو لطف یار کردی
  7. شمارهٔ ۱۲۰ای فرستاده به داعی استری
  8. شمارهٔ ۱۲۱ای ز بازار جهان حاصل تو گفتاری
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.