پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

گرچه از بهر کسی جان نتوان داد ز دست

چیست جان کز پی جانان نتوان داد ز دست

ای گلستان وفا خار جفا لازم تست

از پی خار گلستان نتوان داد ز دست

همچو تو دوست مرا دست بدشواری داد

چون بدست آمدی آسان نتوان داد ز دست

گرچه آن زلف پریشانی دلراست سبب

آن سر زلف پریشان نتوان داد ز دست

دی یکی گفت برو ترک غم عشق بگو

بچنان وسوسه ایمان نتوان داد ز دست

خاک کوی تو بملک دو جهان نفروشم

گوهر قیمتی ارزان نتوان داد ز دست

جای موری که مرا دست دهد بر در تو

بهمه ملک سلیمان نتوان داد ز دست

محنتت را که گدایانش چو نعمت بخورند

بهمه دولت سلطان نتوان داد ز دست

سیف فرغانی اگر چند توانگر باشی

بر درش جای گدایان نتوان داد ز دست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰دلم بسلسله زلف یار در بندست
  2. شمارهٔ ۷۱بداد باز مراصحبت نگاری دست
  3. شمارهٔ ۷۲هان ای نسیم صبح که بویت معطرست
  4. شمارهٔ ۷۳بازم از جور فلک این دل غمناک پرست
  5. شمارهٔ ۷۴صحبت جانان بر اهل دل از جان خوشترست
  6. شمارهٔ ۷۵نسخه عشق تو بر رق دلم مسطورست
  7. شمارهٔ ۷۶اختر ازخدمت قمر دورست
  8. شمارهٔ ۷۷دلرا چو کرد عشق تهی و فرو نشست
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.