پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

گرمرا زلفت اوفتد در دست

نکنم کوته ازتو دیگر دست

گرچه من هم نمی رسم شادم

که بزلفت نمی رسد هر دست

خاک پای تو گوهریست عزیز

کی رسد بنده را بگوهر دست

تا زلعلت شکر بدست آریم

چون مگس می زنیم برسر دست

هرکرا بر لب تو دست بود

کی بیالاید او بشکر دست

اهل دل را نداد در همه عمر

دلستانی زتو نکوتر دست

برسرت جان فشان کنم کامروز

نیست چیزی دگر مرا بر دست

عذر خود گفت سیف فرغانی

که فقیرم، نمی دهد زر دست

در دلم هست مهر تو چه شود

اگرت شعر من بود در دست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹عاشق اینجا از برای دیدن یار آمده‌ست
  2. شمارهٔ ۷۰دلم بسلسله زلف یار در بندست
  3. شمارهٔ ۷۱بداد باز مراصحبت نگاری دست
  4. شمارهٔ ۷۲هان ای نسیم صبح که بویت معطرست
  5. شمارهٔ ۷۳بازم از جور فلک این دل غمناک پرست
  6. شمارهٔ ۷۴صحبت جانان بر اهل دل از جان خوشترست
  7. شمارهٔ ۷۵نسخه عشق تو بر رق دلم مسطورست
  8. شمارهٔ ۷۶اختر ازخدمت قمر دورست
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.