پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

دلم بربود دوش آن نرگس مست

اگر دستم نگیری رفتم از دست

چه نیکو هر دو با هم اوفتادند

دلم با چشمت این دیوانه آن مست

نمی دانم دهانت هست یا نیست

نمی دانم میانت نیست یا هست

تویی آن بی دهانی کو سخن گفت

تویی آن بی میانی کو کمر بست

بجانم بنده آزاده یی کو

گرفتار تو شد وز خویشتن رست

دگر با سیف فرغانی نیاید

دلی کز وی برید و در تو پیوست

گدایی کز سر کوی تو برخاست

بسلطانیش بنشاندند و ننشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹دل کنون زنده بجان نیست که جانان اینجاست
  2. شمارهٔ ۵۰در رخت می نگرم جلوه گه جان اینجاست
  3. شمارهٔ ۵۱تبارک الله از آن روی دلستان که تراست
  4. شمارهٔ ۵۲اختر از خدمت قمر دور است
  5. شمارهٔ ۵۳جانا ز رشک خط تو عنبر در آتش است
  6. شمارهٔ ۵۴ما غریبیم و شهر ازآن شماست
  7. شمارهٔ ۵۵عذر قدمت بسر توان خواست
  8. شمارهٔ ۵۶آن کو بدر تو سر نهاده است
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.